نمایشنامه «پدر» نوشتهی آگوست استریندبرگ با ترجمهی جواد عاطفه توسط نشر افراز منتشر شد. «پدر» یکی از مطرحترین نمایشنامههای استریندبرگ است که در زمان انتشار آن امیل زولا در مقاله مفصلی به تحسین آن پراخته است. استریندبرگ در زمانی که در باواریای آلمان به سر میبرد، تحت تاثیر زندگی یک کاپیتان ارتش این نمایشنامه را نوشت و به نوعی میتوان آن را نقد زندگی نظامیان در اواخر قرن 19 نامید. این نمایشنامه برای اولین بار در کپنهاک روی صحنه میرود، اما اهمیت آن زمانی مشخص شد که این نمایش پیش از آثار و نمایشهای هنریک ایبسن که پدر معنوی استریندبرگ در تئاتر به شمار میآمد در پاریس روی صحنه رفت و این باعث خشم شدید ایبسن نیز شد. به گفته این مترجم نگاه استریندبرگ به زن در این نمایشنامه به اوج خود میرسد و این اثر از این حیث نیز قابل توجه است. عاطفه در ادامه از ترجمه تمام نمایشنامههای استریندبرگ توسط خود خبر داد و گفت: از مجموع این 16 نمایشامه 3 اثر را تحویل ناشر دادهام که سونات اشباح در سال گذشته منتشر شده و پدر نیز امسال منتشر میشود و ...
ادامه مطلب
مقاله ای از سهیلا ترابی فارسانی: فهم تفاوت میان جوامع سنتی و جوامع مدرن از منظر پژوهشگری که در جامع های برزخی میزید – جامع های که در عین بهره گرفتن از بسیاری عناصر مدرن، همچنان هنجارهای اجتماعی و فرهنگ یاش حاصل رسوبات فرهنگی جامعه سنتی است – حایز اهمیت بسیار است. به ویژه به دست دادن فهمی از وضعیت زنان در زمان حاضر مستلزم آگاهی بر این است که ریشه یابی اثر گذاری شرایط اجتماعی، حقوقی و فرهنگی در جامعه سنتی مبین این است که آحاد اعضای جامعه، علی الخصوص زنان به شخصیتهایی ضعیف، وابسته و غیر مستقل بدل میشوند که موجب بروز روحیات اخلاقی خاصی میشود. در جامعه سنتی که شتاب تحولات چندان بطئی و تدریجی است که در بررسی مقاطع طولانی نیز ایستا به چشم میآید، مناسبات اجتماعی از پیش تعیین شده است و مجال تحرک فردی را در سپهر اجتماعی اگر ناممکن نسازد، آن را به امری بسیار دشوار بدل میکند. شخص تابع روح جمعی است و اندیشه صلب است زیرا اندیشه انتقادی که مبانی و پایه ها را به نقد بکشد و ...
ادامه مطلب
میزگردی با حضور احمد شاملو، فریدون آدمیت، محمدعلی سپانلو و ... : این حقیقت که به تنهائی قادر نخواهیم بود حتی برخی از مسائل گوناگون و پیچیدهٔ جامعهٔ ایران را به دقت لازم مطرح کنیم، از همان آغاز کار برای شورای نویسندگان کتاب جمعه روشن بود. ما میدانستیم که اگر این هفتهنامه قرار است از عهدهٔ وظیفهئی اجتماعی برآید باید به تمامی نیروهای بالندهٔ اجتماع تکیه کند. این اتکا از راههای مختلف میتوانست صورت بگیرد، لیکن سادهتر امّا دمکراتیکترین راهی که به نظر رسید این بود که از نمایندگان تفکر و تلقیهای نیروهای رادیکال و نمایندگان اندیشههای فعال غیرمتشکل دعوت به عمل آریم تا نظرات خود را درباب مسائلی که عنوان میشود به دور میزگردی به بحث و برخورد منطقی بگذارند، با یقین به این که انعکاس خود این نقطهنظرها در مجله، میتواند بحث را به میان تودهٔ وسیع علاقمند ببرد. بدیهی است که در پارهئی موارد لازم خواهد بود که تنها افراد متخصص به بحث و گفتگو بنشینند تا برخی از پیچیدگیها را از دیدگاه فنی توضیح و ...
ادامه مطلب
شماره هشتاد و پنجم مجله بخارا با تصویری از فریدون توللی بر روی جلد منتشر شد: در آغاز بهار، بخارا در ۸۴۴ صفحه با مقاله، خاطرات، نقد کتاب و … بخارا ۸۵ با بهاریه آغاز میشود، یادداشتی بهقلم آیدین آغداشلو، بهپیشواز نوروز . نهگفتنها و نرفتنها یادگاری است از ایرج افشار که بهمناسبت اولین سالگرد درگذشت ایشان بهچاپ رسیده؛ چند برگی از خاطرات ایرج افشار «از این دفتر بیمعنی» بهزودی بهصورت کتاب منتشر خواهد شد و توضیح آن در مقدمه مقاله آمده است. یاد مولانا بخشی است که به مقاله دکتر محمدعلی موحد اختصاص دارد، با عنوان ای که درون جان من تلقین شعرم میکنی. این مقاله که متن سخنرانی دکتر موحد در همایش جهانی از بلخ تا قونیه (۲۶ و ۲۷ آذرماه ۱۳۹۰ ـ دایرهالمعارف بزرگ اسلامی) بوده، توسط ایشان برای چاپ در بخارا بازبینی شده است. دکتر موحد در این مقاله از جمله به شرح این نکات میپردازد که «ورود مولانا در عرصۀ شاعری، پس از انقلاب روحی و تغییر احوالی بود که بر اثر مصاحبت با شمس در وی پدیدار گشت… شعر مولانا از ساحت عرفان وی جدا نیست.» روژه مارتن دوگار و حماسة دست نیافتنی عنوان اولین مقاله بخش نقد ادبی است ترجمه دکتر عزتالله فولادوند و ...
ادامه مطلب
در نهمین شمارهی ماهنامهی تجربه میخوانید: یادها: به یادِ ابراهیم یونسی و فریدون فریاد + یادداشتهایی از غلامحسین سالمی، علیرضا پنجهای، مهدی یزدانی خرّم و علیرضا غلامی - بانوی تنها: ویسلاوا شیمبورسکا، شاعرِ برندهی نوبلِ ادبیات، در هشتادوهشت سالگی درگذشت + مقالهها و گفتهها و ترجمههایی از دکتر روشن وزیری، علیرضا دولتشاهی، چوکا چکاد، کامیار محسنین، ایوُنا نویسکا، میحال روشینِک و آزاده غلامی- شاعری که زندهبهگور شد: تئو آنگلوپلوس هنگامِ فیلمبرداریِ فیلمِ تازهاش بر اثرِ تصادف درگذشت + نوشتهی تحلیلیِ دیوید بوردول دربارهی آنگلوپلوس و سبکِ بصریاش، دو گفتوگوی کایه دو سینما و سینهاست با آنگلوپلوس به ترجمهی سعید عقیقی و ترجمهها و یادداشتهایی از حسین عیدیزاده، مهدی یزدانی خرّم و امیر خضراییمنش- خوابِ زمستانی: سیاُمین جشنوارهی فیلمِ فجر و ...
ادامه مطلب
در این بخش، با انتشار متن بازجویی یکی از این مهاجران، به نام «سیدجعفر پیشهوری»، به معرفی کسی میپردازیم، که چند سال بعد به یکی از جنجالیترین چهرههای سیاسی ایران و آذربایجان بدل شد. او در سال ۱۳۰۹ به جرم فعالیتهای سیاسی «اشتراکی» دستگیر و مدت هشت سال به صورت بلاتکلیف و بدون اطلاع از خانواده، زندانی بود، تا در سال ۱۳۱۷، به پروندهی او رسیدگی و به ۱۳ سال زندان محکوم شد. میرجعفر فرزند میر جواد اهل خلخال آذربایجان ساکن تهران بخش حسنآباد کوچه انتخابیه زندگانی و ...
برچسبها: تاریخ معاصر, پهلوی, زندان, اعتراف
ادامه مطلب
دلایل من برای نپذیرفتن این جایزه-همچنان که در نامهای متذکر شدم-نه به فرهنگستان سوئد مربوط میشود و نه به خود جایزه. در نامهای دو نوع دلیل آوردم. دلایل شخصی و دلایل عینی. دلایل شخصی اینهاست: این نپذیرفتن من بیمقدمه نیست. من همیشه از امتیازهای رسمی روگردان بودهام. پس از جنگ، در ۱۹۴۵ به من پیشنهاد “لژیون دونور” شد، اما با وجود دوستانی که در دولت داشتم، آن را نپذیرفتم. همچنین با وجود تلقین بعضی از دوستانم از تدریس در “کولژدوفرانس” سرباز زدم. این مربوط است به استنباط شخصی من از کار نویسنده. نویسندهای که جهت سیاسی یا اجتماعی یا ادبی میگیرد، نباید جز با وسایل خاص خود، یعنی کلام مکتوب، عمل کند. نویسنده، هر نوع امتیازی را که بپذیرد، خواننده را مقید میکند؛ و این برای من قابل پذیرش نیست. یکسان نیست اگر پای نوشتهام ژان پل سارتر بگذارم یا ژان پل سارتر برندهی جایزهی نوبل. نویسندهای که امتیازی ازین نوع را میپذیرد خود و نیز مجمع یا مؤسسهای را که به او این افتخار را میدهد، متعهد میکند. علاقهی من به پارتیزانهای و نزوئلایی تنها مرا متعهد میکند، اما اگر ژان پل سارتر و ...
برچسبها: نوبل, ادبیات, جایزه, فرانسه, معاصر
ادامه مطلب
نمایشنامه ی سونات اشباح نوشته ی آگوست استریندبرگ با ترجمه ی جواد عاطفه توسط نشر افراز منتشر شد. آگوست استریندبرگ یکی از پایه گذاران درام مدرن جهان است که با آثار متنوع خود جایگاه ویژه ای را در تاریخ تئاتر جهان به خود اختصاص داده است. نمایشنامه سونات اشباح یکی از آثار مهم و تاثیر گذار استریندبرگ در خلق فضایی محدود در جهان تئاتر است. فضایی که به کمترین امکانات دکور تن می دهد و بیشتر از المان ها و قرارداد های تئاتر به عنوان دکور بهره می برد. بسياري از منتقدان سونات اشباح را از مهيج ترين نمايشنامه هاي مدرن جهان دانسته اند. استريندبرگ در اين نمايشنامه به دنبال تصوير كردن دنياي رؤياها بود. جايي كه روح ها و انسان ها در كنار هم در منظر چشم تماشاگر نفس مي كشند و از هم تأثير مي گيرند. نمایشنامه ی سونات اشباح اولین نمایشنامه از مجموعه ی آثار نمایشی استریندبرگ است که توسط جواد عاطفه به فارسی برگردانده شده و ...
برچسبها: تئاترمعاصر, مدرن, اکسپرسیونیسم
ادامه مطلب
ادامه مطلب
داستانی از بريژيت ژيرو: در اوج آشفتگي، لحظهاي كه سردرگم شدهام چون هنوز ترديد دارم خانه را Brigitte Giraudترك كنم يا نه، تو از من ميخواهي كه بين رنگ اُخرايي و رنگ ماسه يكي را براي حمام انتخاب كنم. ميبيني كه ده صبح از اتاق خوابمان بيرون ميآيم، با قيافهاي كج و كوله از فشار تلاش براي پيدا كردن كلماتي براي بيان ملالي كه خفهمان ميكند، و باز وادارم ميكني انتخاب كنم: رنگ اخرايي يا رنگ ماسه. اين را هم ميگويي كه بايد پردهي جلو دوش را عوض كنيم و يك نفر را صدا كنيم براي تعمير آبگرمكن. نگاهت ميكنم و ميگويم نميدانم. متعجب به نظر ميرسي وقتي ميبيني انتخابي ندارم، مني كه هيچوقت چيزي را به دست قضا و قدر نميسپارم. آلبوم نمونهي رنگها را ميگذاري روي ميز آشپزخانه، كنار ليوان قهوهي من و همهي رنگهاي ممكن را دوباره از نظر ميگذراني. اُخرايي، رنگ ماسه يا يكدست زعفراني، ترديد داري، به پنجره نزديك ميشوي تا رنگها را در روشنايي روز بررسي كني. ميگويي ميشود اُخرايي را با رنگي خنثي مثل بدل چيني مخلوط كرد، از من ميپرسي اين ايدهي خوبي نيست؟ از آنجا كه من هاج و واجم از اين كه تو براي انتخاب رنگي كه بيشك هيچوقت ديده نخواهد شد اين همه انرژي صرف ميكني و ...
برچسبها: داستان معاصر, مدرن, فرانسه
ادامه مطلب
مقاله ای از برتولت برشت: کاملا طبیعی است که نویسنده باید حقیقت را بنویسد، به این معنا که نه آن را به سکوت برگزار کند و نه خفه کند و نه این که به خطا بنویسد. نویسنده نباید در مقابل قدرت های حاکم واپس بنشیند و یا ضعیف تر ها را بفریبد. ولی طبیعتا در نبود هم بایی با توانمندان و پی روی نکردن از آنان مشکلات زیادی را به بار می آورد و از سوی دیگر فریفتن ضعیف تر ها پاداش و مقام بیشتری خواهد داشت. به عبارت دیگر وقتی خوشایند توانمندان نباشیم، باید از دارندگی و رفاه چشم پوشی کنیم. چشم پوشی از کار مزد برای کار انجام شده، یعنی چشم پوشی از کار به مفهوم رایج و باز هم یعنی چشم پوشی از ارج و مقامی که اربابان قدرت معمولا به برخی افراد اعطا می کنند و به طور کلی یعنی چشم پوشی از هر گونه پاداش و قدردانی و افتخار. برای چنین چشم پوشی هایی باید شهامت داشت. دوران هایی که خفقان در حد اعلی حاکمیت دارد، عموما خیلی از دروازه های بزرگ تمدن و کمال مطلوب حرف می زنند. در چنین دورانی، غالبا حرف زدن از مسائل نازل مانند خوراک روزانه و مسکن برای کارگران، تبلیغ برای روح فداکاری به عنوان مزیت اخلاقی، به شهامت نیازمند است. در دورانی که گوش دهقانان را با سخنان ظاهرا زیبا پر کرده اند، حرف زدن از تراکتور و ابزار ماشینی و ...
ادامه مطلب
داستانی از آلیس مونرو: زن، یک بار ترکَش کرده بود. دلیل اصلیاش خیلی پیش پا افتاده بود: با چند خلافکار جوان (خودش اسمشان را گذاشته بود «اراذل»)، دست به یکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمبانده بودند! کیک را تازه پخته بود و میخواست بعد از جلسهی آن روز عصر، با آن از مهمانها پذیرایی کند. بی آن که توجّه کسی را جلب کند، دست کم توجّه نیل و آن اراذل را، از خانه آمده بود بیرون و رفته بود نشسته بود توی یک ایستگاه سرپوشیده در خیابان اصلی، که اتوبوسهای شهری، روزی دو بار آن جا توقّف میکردند. تا آن موقع، نرفته بود آن تو و باید یکی دو ساعت معطّل میشد. نشست و همهی چیزهایی را که روی دیوارهای چوبی نوشته یا حک کرده بودند، خواند: «حروف اختصاریِ مختلف، همدیگر را تا ابد دوست داشتند؛ لاری جی حالش خراب بود؛ دانک کالتیس اُبنهای بود، همین طور آقای گارنر (مت)؛ زر زیادی نزن! دار و دستهی اچ دبلیو رییس است، کوین اس کارش ساخته است؛ آماندا دبلیو خوشگل و مامانی است و کاش او را نمیانداختند زندان، چون دلم خیلی برایش تنگ میشود؛ وی پی مال من است؛ خانمهای محترم باید بنشینند این جا و این حرفهای رکیک تهوّعآور را که شماها مینویسید، بخوانند؛ گور پدرشان!» و ...
ادامه مطلب
این بخشی است از کتاب مشهور خانم دُمیتیلا باریوس دوچونگارا - زنی از معادن بولیوی - بهنام «بگذار سخن بگویم»، ترجمهٔ احمد شاملو و ع. پاشائی که انتشارات مازیار بهزودی آن را منتشر میکند: من در هفتم مه ۱۹۳۷ در سیگلو۲۰ بهدنیا آمدم. سه ساله که بودم بهپولاکایو رفتیم و دیگر تا بیست سالگی همانجا ماندم. از انصاف بهدور است که سرگذشت خودم را بگویم و از آن دهکده که بسیار بهاش مدیونم اسمی بهزبان نیارم. من آن جا را جزئی از زندگی خودم میدانم. هم پولاکایو و هم سیگلو۲۰ تو قلب من جای مهمی دارند. پولاکایو را بهاین دلیل که درکودکی مرا پناه داد و من خوشترین سالهای عمرم را آنجا گذراندم. آخر، آدمیزاد تا وقتی بچه است همین قدر که تکه نانی گیر بیاورد وصلهٔ شکمش کند و شندره پارهئی داشته باشد که تنش را از سرما بپوشاند احساس نیکبختی میکند. بچه ها راستی راستی بهواقعیتی که توش میلولند چندان توجهی ندارند. پولاکایو، در بخش پُتُسی از استان کیخاروست و چهار هزار متری از سطح دریا ارتفاع دارد. منطقهٔ معدنی مبارز و جنگاوری است که در انقلاب نهم آوریل ۵۲ هم بهطور فعالی شرکت داشت و ...
ادامه مطلب
داستانی از کافکا با ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم: دو پسر روی دیوار بندرگاه نشسته بودند و تاس بازی می كردند . مردی روی پله های یادمان روزنامه می خواند ، بر آسوده در سایهء پهلوانی كه شمشیرش را در هوا جولان می داد . دخترش سطلش را دم چشمه آب می كرد . میوه فروشی كنار بساطش دراز كشیده بود و خیره به دریاچه نگاه می كرد . ازمیان پنجرهء گشوده و از لای درزهای در كافه ای ، می شد دومرد را آن ته دید كه شراب می نوشیدند . كافه چی سرمیزی در جلو نشسته بود و چرت می زد . كرجیی خموشانه به سوی بندرگاه كوچك راه می سپرد ، پنداری به وسایلی نادیدنی روی آب رانده می شود . مردی با پیرهن آبی كرجی بر ساحل پیاده شد و طناب را در حلقه انداخت . پشت سر كرجی بان دومرد دیگر ، كتهای فراك مشكی به تن با دكمه های نقره ای بر آنها ، تابوتی را حمل می كردند كه در آن ، زیرپارچهء ابریشمی گل نگار و شرابه دار ، مردی ظاهراً درازكشیده بود . روی اسكله هیچ كس پروای نوآمدگان رانداشت ؛ حتا وقتی آن دو تابوت را بر زمینی گذاشتند و منتظر كرجی بان ماندند كه هنوز مشغول طناب بستن بود و ...
ادامه مطلب
مقاله ای از جورجو آگامبن: در این بخش هدف من ارائه ی تعریفی ست از امری متداول در شعر؛ امری که تاکنون ناشناخته مانده است: پایان شعر. [در این مبحث، آگامبن به طرح مساله ی پایان شعر به مثابه ی امری صوری و مکان نگارانه می پردازد و تئوری خود با نام پایان شعر را از همین رویکرد فرمالیستی وام گرفته و آنرا می فلسفد، پایان شعر دقیقا مکانی ست که شعر در آن به پایان می رسد. م] بدین منظور، کار خود را بدون وارد شدن به جزئیات با یک دعوی شروع می کنم که به مثابه ی امری بدیهی به ذهنم خطور می کند. بدین معنا که شعر تنها در امتداد (tension) و تفاوت(difference) ( و بنابراین در نوعی تداخل (interference) مجازی) مابین صدا و معنا، درمیان دو حوزه ی (sphere) نشانه ای و معنایی- سکنی می گزیند. در اینجا تلاش من بر این است تا از برخی سویه های فنی، تعریفی را که والری از شعر ارائه می دهد بسط دهم. [در نظرگاه پل والری شاعر فرانسوی (۱۸۷۱-۱۹۴۵) شعر عبارتست از زیباترین نوع تکنیک خلاقانه، او در اشعار خود تلاش می کرد تا ایده های انتزاعی را مبدل به اموری انضمامی (concrete) کند و این عمل را از طریق صنایع سمبولیک بسیار بدیع و ایجاد ریتم های ظریف انجام می داد. مترجم] یاکوبسن تعریف والری را در مقالاتش در باب پوئتیک و ...
ادامه مطلب

