تبليغاتX
تا مقصد می خوابم...
جواد عاطفه

این  همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت!
و همچنان استواری در وفادار ماندن
به راهم
خودم
هدفم
و  به تو
وفایی که مرا
و تو را
به سوی هدف
راه می نماید.

 

مارگوت بیکل
برگردان: احمد شاملو

 

 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 6:8 بعد از ظهر | لینک  | 

در این زمانه ی نامراد که ما « بی چرا زندگان و آنان به چرا مرگ خود آگاهان » شده اند و « قیمت مزد گورکن از نجات آدمی افزون تر» نیست! هستند کسانی که تو را و هدف تو را به هیچ نفروشند، با تو نفس بکشند و تنهایی همیشگی ات را افزون تر نکنند. یوسف علیخانی که معلوم الحال است و هیچ صحبتی از او و لطف بی پایانش نمی کنم. اما یوسف دست ما را بر دستان دوستی گذاشت که بی مزد و منت ما را و گام نو و جوان ما را محکم تر استوار تر از قبل کرده و ما را نه به جهت کار عملی ارزشمندش که به جهت محبتی که هدفمان را هم تحت الشعاع قرار می دهد رهین محبت خود کرد.محسن بنی فاطمه دوست هم داستان ما در نسل پنجم با طراحی فلش جایزه ی ادبی نسل پنجم محبت و دوستی عمیقش را به این نسل ثابت کرد. او با محبت  وجودش تلنگری بر ما که هر چیز  را در پس چیزی دیگر می بینیم زد.  ایام در گذر است و ما هم به فردای امروز که خود دیروز است خواهیم رسد و تنها مانای نامیرا  مهربانی و بی دریغی است. مهربان و بی دریغ چون آفتاب...  

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک  | 

محسن فرجی مرا به بازی دعوت کرده که نه می شود از آن گذشت و نه می توان تمام موجودیت آرزوهای درون را رخ نمایانده و تهی و لخت در برابر دیگر هم بازیان قرار گرفت. قاعده ی بازی حکم می کند که بی  هیچ تقلبی وارد بازی شوی و پنج آرزوی بزرگت را با صداقت بگویی.دوست داشتم قاعده را بر هم زده دنیای آرزوهایم را به نمایش بگذارم. چه کنم که نمی توانم جز خودم برای دیگری آرزویی در فرصت اندک بکنم.
 ۱- من و عاطفه ام سالم و سلامت باشیم.
۲- کتاب جدیدم امسال به چاپ رسیده و به چاپ دهم و یازدهم و ...! برسد.
۳- بتوانم از راه ادبیات گذران زندگی کنم.
۴- نوبل گذرش به سرزمین من رسیده اینجا مانده و نهایتا به من برسد.
۵- فضای ادبی ایران بدل به فضایی چون دوره ی طلایی ادبیات فرانسه و جهان شود و من هم سبک و نوع نگاه خودم را ماندگار و محکم کنم.
دوستان من فرهاد بابایی- علیرضا روشن- مریم رئیس دانا- اصغر نوری- بهمن پرویزی  شما به این بازی دعوت شده اید... 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 5:14 بعد از ظهر | لینک  | 

 از شرق تا غرب، شمال تا جنوب این سرزمین تاریخ با رد بلند و مانای خود سایه افکنده سرزمین مرا بدل به موزه ای ساخته که در کورترین و دورترین نقطه ی مرزی اش هم چیزی را می توان یافت که تنهایی و غربت ملتی به تاراج رفته را به نمایش بگذارد. در اوج فرهنگ  و اندیشه خودمان به خودمان شبیخون زده ایم یا که غارتی دست اجنبی ایم فرقی نمی کند مهم اینست که ما در خم و پیچ این تاریخ بارها و بارها گم شده، پیدا شده ایم.  ما که خط را، قانون را، تمدن را، حکومت را و... بنیان نهاده ایم خود دنباله روی دنباله روهای خودمان به کجا می رویم. ما و فرهنگ ما در خشتها و ستونهای سنگی خلاصه نشده اما رد این فرهنگ در آن خاک و سنگ بی جان محکم و استوار مانده و  از دیروز به امروز من رسیده غرور ملتم را به نمایشی حزین و خرد شده بدل کرده، مرا از من به من می  رساند و...


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 3:16 بعد از ظهر | لینک  | 
 

Right Click Menu DHTML -->