تبليغاتX
تا مقصد می خوابم...
جواد عاطفه

روز آخر!روز آخر بود. دير بود و دور بود، روز آخر بود. زمان‌ به‌سرعت‌ مي‌گذشت ‌و هيچ‌ يك‌ از كارهايش‌ ــ كارهايي‌ كه‌ بايد مي‌كرد، كارهايي‌ كه‌ اگر نمي‌كرد ناتمام‌ مي‌ماند، خودش‌ و كارش‌ ناتمام‌ بود، ناتمام‌ گذاشته‌ بودندش‌ ــ تمام‌نشده‌ بود. نمي‌خواست‌ اما شده‌ بود. اي‌كاش‌ مي‌توانستم‌. اي‌كاش‌مي‌شد، اما تا اين‌ لحظه‌ كه‌ لحظه‌اي‌ رونده‌ در روز آخر است‌ كارها مانده‌است‌. كارها نيمه و نصفه‌، رها در نقطه‌اي‌ از زمان‌ گذرنده‌. زمان‌ بازنا ايستا.همه‌ چيزش‌ در نقطه‌اي‌، نقطة‌ نامعلوم‌ و گنگي‌، معلق‌ و ناتمام‌، مانده‌ بود.مي‌خواست‌ همه‌ چيز را تمام‌ كند. تمام‌شدني‌ در ناتمامي‌ محض‌. پدال‌ گازرا فشار داد. دود از دودكش‌ دودي‌رنگ‌ ماشين‌ِ امانتي‌ در آن‌ خيس‌ و گل‌خيابان‌ به‌ هواي‌ پشت‌ ماشين‌ برخاست‌. عجله‌ داشت‌. مي‌دانست‌ كه‌ ديركرده‌. روز آخر بود و او سعي‌ مي‌كرد كارها را به‌ نحوي‌ تمام‌ كند. نمي‌شد،هرچه‌ تلاش‌ مي‌كرد، نمي‌شد. وقتي‌ كه‌ مي‌داني‌ و مي‌فهمي‌ كه‌ روز، روزآخر است‌ و تو بايد همه‌ كارهايت‌ را به‌ سرانجام‌ برساني‌ دلت‌، دلم‌ چقدرگرفته‌، مي‌گيرد و...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 0:53 قبل از ظهر | لینک  | 

نجف دریابندریگفتگوی سیروس علی نژاد با نجف دریا بندری :

نجف دريابندری مترجمی است که حضورش در طول چهل پنجاه سال اخير، يعنی از زمان انتشار کتاب "وداع با اسلحه" در سال ۱۳۳۳ (1954 ميلادی) تا کنون، همواره احساس شده و آثار پديد آمده از سوی او زبان فارسی را پربارتر کرده است. هرچند بيشتر به عنوان مترجم شهرت دارد اما وی دارای هنرهای متعددی است و گستره کارش، از ادبيات تا فلسفه را در بر می گيرد و گهگاه گوشه چشمی نيز به طنز نشان می دهد. مقدمه هايی که او بر پاره ای آثار ادبی جهان مانند "بيلی باتگيت"، "پير مرد و دريا"، "هکل بری فين" و "بازمانده روز" نوشته، از يک سو و آثاری مانند "درد بی خويشتنی"، "تاريخ فلسفه غرب" و "متفکران روس" از سوی ديگر وسعت ميدان عمل او را نشان می دهد. در اين ميان کارهای گهگاه مطبوعاتی اش نيز اثری چون "چنين کنند بزرگان" پديد آورده است که از طنزهای ماندگار زبان فارسی است. بنابراين ما در برخورد با دريابندری تنها با مترجمی که کسب و کارش ترجمه است رو به رو نيستيم؛ با نويسنده ای سر و کار داريم که در پی ادای مقصود و شناساندن ژانرهای ادبی گوناگون، بيشتر به ترجمه روی آورده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 11:39 قبل از ظهر | لینک  | 


این کاریکاتور توسط روزنامه کلمبوس دیسپچ , روزنامه اصلی چاپ شهر کلمبوس در اوهایو امریکا به چاپ رسیده است. در این کاریکاتور ایران به صورت فاضلاب و ایرانیان به شکل سوسک نشان داده شده اند !!!

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 6:12 بعد از ظهر | لینک  | 

 

روی دفتر های دبستانیم
روی سه پایه ام و روی درختان
روی شن
،
روی برف
نام تو را می نویسم
... بر پیکر سنگ دله و مهربان
بر گوش های افراشته اش
بر پا های نا هموارش
نام تو را مي نويسم
روی هر پیکر موافق
بر پیشانی يارانم
روی هر دستی که دراز شود
نام تو را می نویسم.

... « آزادی ».

 

 

پل الوار
برگردان : سیمین بهبهانی

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 11:46 قبل از ظهر | لینک  | 

ایتالو کالوینوشب های بخارا :

   پنجاه و هفتمين نشست از شب هاي مجله بخارا به نقد و بررسی « ايتالو كالوينو » نويسنده معاصر ايتاليايی اختصاص يافته است .  بيشتر آثار كالوينو در ايران توسط ليلی گلستان ، بهمن محصص ، مژده دقيقی ، رضا قيصريه ، مهدی كابلی ، محسن ابراهيم و ... به فارسی ترجمه شده است .

كالوينو عصر ادبی دنيای معاصر را عصری متفاوت و شتابزده می داند. او معتقد است موضوع ادبيات بحث درباره واقعيت دنياست ، درباره قاعده ای پنهانی است . شيوه خاص كالوينو جايگاه ويژه ای در ميان رمان نويسان اروپايی به او داده است . شيوه ای كه تخيل نيرومند ، طنز پاك و ظريف و توجه نزديك به واقعيت و تاريخ را درهم می آميزد. در شب « ايتالو كالوينو » دكتر روبرتو توسكانو درباره ويژگی هاي كالوينو در ادبيات ايتاليا ، مهدی سحابی درباره ديدگاههاي كالوينو سخن خواهند گفت ، فرناز حائری زندگينامه خود نوشت كالوينو را خواهد خواند و آنتونيا شركاء ،  فيورنزو گراستا ، محمد رضا فرزاد و ايمان منسوب بصيری زمينه های ديگری از كالوينو را مورد بحث قرار خواهند داد. و در بخش پايانی فيلم مستندی از زندگی كالوينو به نمايش در خواهد آمد. « شب كالوينو » با همكاری كتاب خورشيد چهارشنبه ساعت پنج بعد از ظهر بيست و يكم شهريور ماه در خانه هنرمندان برگزار می شود.

 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 0:35 قبل از ظهر | لینک  | 

آرامیان، مؤسس تئاتر آرامیان در نقش هملتباید منشاً پيدايش نمايش در آذربايجان را سالها قبل از ميلاد بدانيم؛ يعنی، زمانی که تمدن در اين ناحيه شکل گرفت. بشر از ابتدای شکل گيری تمدنها هميشه مراسمی برای بزرگداشت آداب و رسوم خود داشته است و درحقيقت، اين مراسم شکاهای نخستين نمايشهای امروزی است، به اين ترتيب با بررسيهای دقيق شکلهای ابتدائی مراسم نمايشی را می توان در آذربايجان يافت. اين کار با کوششهای باستان شناسانه از اشيا ء و ظروف کشف شده، طرحها و شکلهای روی ظروف و ديواره غارها و شناسائی می شود. آثار تاريخی نيز گواه وجود اين گونه مراسم هستند که خود نياز به بررسی مستقلی در حوزه اساطير و فولکلور اين منطقه دارد. در آذربايجان تعزيه به عنوان صفويه مطرح می شود- در اين دوره است که تعزيه حالت نمايشی به خود می گيرد و رفته رفته کامل تر می گردد. مخصوصاً در دورهء قاجار رشد و گسترش بيشتری می يابد. انقلاب مشروطيت و ارتباط بيشتر با غرب در تعزيه هم اثر منفی می گذارد و تا حدودی آن را تضعيف می کند. با ظهور رضا خان و گرايش روزافزون به غرب، تعزيه و ساير مراسم عزاداری مورد بی مهری قرار می گيرد. بجز تعزيه و بعضی مراسم آييني( نقالي، خيمه شب بازی و ...) که شکل نمايشی داشته اند، نمونه نمايشی ديگری در آذر بايجان يافت نمی شود، تا اينکه نمايش به شيوهء جديد که درغرب معمول بود ، در اين ديار قوت می گيرد. اين گونه نمايش در آذربايجان به علت نزديکی به ماورای قفقاز و از آن طريق به اروپا، زودتر از بقيهء مناطق ايران نشو ونما می کند و... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 7:41 بعد از ظهر | لینک  | 

 پيش‌ آمده‌ دنيا را از يك‌ دريچه‌ نگاه‌ كنی‌. دنيا نه‌ به‌ آن‌ چيزی‌ كه‌ دنيامی ‌گويند، اطرافت‌، دور و برت‌ را می ‌گويم‌. دريچه‌ای‌ كه‌ آنقدر كوچك‌ باشد كه‌ تو فقط‌ قسمتی از واقعيت‌ موجود را از طريق‌ آن‌ در آينة‌ چشمانت‌ حك‌ كرده‌ و بسياری‌ از وقايع‌ مرتبط‌ با آن‌ قسمت‌ كوچك‌ را در گنگی‌ وابهامی كه‌ مرز دريچه‌ تيره‌ و تار می ‌كند از دست‌ بدهی. آری‌، من‌ نگاه ‌كرده ‌ام‌. نه‌ يك‌ بار و چند بار كه‌ يك‌ سال‌ تمام‌، يك‌ سال‌ به ‌طور مداوم‌. دريچه‌ تنها نقطه ارتباط‌ من‌ با بيرون‌ و من‌ تنها پلی‌ بين‌ درون‌ با دريچه‌ بودم‌. اين‌ دريچه‌ به‌ كجا بود و از كجا آمده‌ بود و من‌ چه‌ محيطی‌ را می ‌ديدم‌ جزو ابهامات‌ اين‌ روايت‌ است‌. من‌ در آن‌ يك‌ سال‌ از تاريخ‌ زندگی‌ گذرنده ‌ام،‌ دربی‌ مكانی‌ و بی‌ زماني‌ مطلق‌ فقط‌ خيره‌ به‌ دريچه‌ دنيا را، همان‌ دنيای‌ واقعی تعريف‌ها را می گويم‌، سير می ‌كردم‌. شايد به‌ نظرت‌ آمده‌ باشد كه‌ من‌ اززندان‌ يا از ندامتگاهی‌ چيزی‌ كه‌ دريچه خاصی‌ به‌ در ورودی‌ سلولش‌ تعبيه‌ شده‌ به‌ اين‌ و آن‌ چشم‌ می ‌دوختم‌ و هر چيز حتی تصوير صدا را، هرچند قسمتی‌ يا سايه‌ای‌ از تصوير کل را، می ‌ديدم‌. يا اينكه‌ فكر كنی‌ من ‌دزدانه‌ از پشت‌ پنجره‌، گوشه در يا از گوشه‌ پرده‌ای‌ در تاريكی‌ از فضايی ‌كه‌ می ‌تواند اتاق، راهرو يا هر جای‌ ديگری باشد زل‌ زده‌ بودم‌ به‌ فضايی‌ ازواحد مقابل‌ واحدی‌ در ذهنت‌ كه‌ حتما به‌ من‌ تعلق‌ داشته‌ و يا نگاه‌ كردن‌ ازدوربين‌ كوچكی‌ كه‌ در تاريكی شب‌ به‌ هر روشنايی‌ حمله ‌ور شده‌ ونهانی‌های‌ گم‌ در فاصله‌ را در فاصله‌ای نزديك‌ برايم‌ عيان‌ می ‌كرده‌ و...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 8:12 بعد از ظهر | لینک  | 

شب های بخارا :

پنجاه و ششمین شب مجله بخارا به معرفی و بررسی زندگی و آثار آنه ماری شوراتسنباخ اختصاص یافته است .

ماری شوارتسنباخ در زوریخ به دنیا آمد . در دانشگاه همان شهر فلسفه و روانشناسی و ادبیات خواند . دوستی وی با « اریکا » و « کلاوس » ، دو فرزند توماس مان نویسنده مشهور آلمانی ، بسیار اهمیت دارد . در سال 1931 دکترای خود را دریافت کرد و همان سال اولین داستانش را منتشر نمود.

شوارتسنباخ سالها پیوسته در اندیشه سفر به شرق بود. و سرانجام در پاییز 1933 به ایران و افغانستان سفر کرد . هنگام اقامت در ایران با دیپلمات فرانسوی ازدواج کرد . طی اقامت در تهران و دره لار کتاب « مرگ در ایران » را نوشت . در سال 1939 با ماشین فوردی که پدرش برایش خریده بود به همراه دوستش الا میلارت سفر دیگری را آغاز کردند. در این سفر دوم با گذر از استانبول ، آنکارا ، تبریز ، تهران ، مازندران و مشهد به هرات رسیدند و در ماه اوت همان سال به مزار شریف و کابل سفر کردند. در کابل خبر آغاز جنگ جهانی دوم را شنیدند . شوک ناشی از این خبر چنان بود که ماری شوارتسنباخ مدتی بیمار شد . عکس ها و فیلم ها و یادداشت های شوارتسنباخ از سفر به ایران بسیار جذاب و خواندنی است . در واقع نخستین جهانگرد سوئیسی بود که به ایران آمده بود. شوارتسنباخ در سن سی و چهار سالگی بر اثر تصادف شدید با دوچرخه درگذشت . دو کتاب « مرگ در ایران » و « همه راهها باز است » از زبانی آلمانی ترجمه شده که قرار است منتشر شود . در مراسم « شب شوارتسنباخ » ، فیلیپ ولتی سفیر سوئیس در ایران ، دکتر آلکسیس شوارتسنباخ ، مهشید میرمعزی و سعید فیروزآبادی درباره زندگی و آثار این نویسنده و جهانگرد سوئیسی سخنرانی خواهند کرد . همچنین فیلم مستندی از زندگی وی به نمایش درخواهد آمد.

« شب شوارتسنباخ » ساعت پنج بعد از ظهر چهارشنبه چهاردهم شهریور ماه در خانه هنرمندان ایران برگزار می شود.

 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 11:20 بعد از ظهر | لینک  | 

ممکن است امشب بمیرد

با سوختگی سینه ی کتش از آتش گلوله ای

هم امشب

به سوی مرگ رفت

با گام های خویش.

پرسید : سیگار داری؟

گفتم : بله.

- کبریت؟

گفتم : نه

شاید گلوله

روشنش کند.

سیگار را گرفت و

گذشت ...

شاید الان دراز به دراز افتاده باشد

سیگاری نیفروخته بر لب و

زخمی بر سینه ...

رفت.

نشانه تکثیر

و تمام.

 

 

 

۱۹۳۰
ناظم حکمت

برگردان : احمد شاملو

 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 8:4 بعد از ظهر | لینک  | 

شب های بخارا :

پنجاه و پنجمين نشست از شب های مجله بخارا در سالروز تولد مرتضی مميز به وی اختصاص يافته است . گرافيك معاصر ايران در پرتو كوشش های هنرمندانه و مديريت درخشان او بود كه به اعتلاء و گسترش امروز خود رسيد و عنوان « پدر گرافيك ايران » قطعاٌ برازنده شخصيت و كار او خواهد بود. مميز در طي عمر پربارش ، زمينه سازی ارتباط ميان هنر گرافيك ايران و جهان را با شايستگی تمام بر عهده داشت .

علی دهباشی درباره انگيزه مجله بخارا در برپايی شب مميز گفت : در دوران سردبيری چهار نشريه تنها سردبيری بودم كه بيست و دو سال از هنر گرافيك مرتضي مميز بهره مند بودم و « شب مميز » فرصت ادای دينی برای من و مجله بخاراست ». در اين شب مسعود كيميايی كه تعدادی از فيلم هايش با طراحی پوستر مميز همراه است سخنرانی خواهد كرد . ناصر نيرمحمدی سردبير مجله فرهنگ و زندگی از دوران همكاری با مميز می گويد . ابراهيم حقيقی و مصطفي اسداللهی از همكاران مميز از خاطرات خود از دوران همكاری با مميز صحبت خواهند كرد. همچنين آريانا بركشاهی قطعاتی از باخ را اجرا خواهد كرد.

« شب مرتضی مميز » ساعت پنج بعد از ظهر يكشنبه چهارم شهريور ماه در خانه هنرمندان ايران برگزار می شود.

 

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 2:34 قبل از ظهر | لینک  | 

نگاهی به  نمایشنامه " میم، واو، شین، موش " نوشته بهمن فرسی : اوايل سال های چهل كه نمايشنامه هايی از « بكت » و« يونسكو» ترجمه شد و به روی صحنه رفت ، نمايشنامه نويسانی همچون بهمن فرسی ، وام گيری هايی را چه از لحاظ نوع نگاه به نمايشنامه نويسی و چه از لحاظ موضوع و بكر بودن و نو بودن و خارج بودن از قواعد سنتی و كلاسيك ، انجام دادند. گرچه بهمن فرسی شخصاً طی مصاحبه يی متذكر شده بود كه : « تئاتر پوچ ، مفهومی است درخور زمان و مكان خودش ، به زمان و مكان ما دقيقاً نمی خورد » و داشتن تئاتر ابسورد را در ايران بعيد و محال می دانسته ، اما در ادامه ی  همین مصاحبه آن را تعريف و حيطه های آن را مشخص و حتی از آن دفاع هم می كند. در نقطه ی مقابل، كسانی چون « اکبر رادی » به نقد و تحليل ايشان می پردازد : « در ايران ، فرسی ، و بعد يكی  دو تن ديگر چند گامی در اين قلمرو برداشته اند و به عبارتی ، تا حدودی به ادب و رفتار پوچی نزديك شده اند. اما صرف نظر از همه ی كم و كاست ها ، به دليل مناسب نبودن زمنيه ، فعلاً سر در لاك كرده اند ». و هم چنين متذكر می شود كه اين نوع نمايش « عجالتا يك تفنن است . گرچه رادی نيز دلايل خود را آماده نبودن بسترهای آن در ايران ذكر مي كند ، اما نمی توان صحبتی از نبود و نداشتن حضورش کرد  و يا حتی در مورد نقاط ضعف و قدرت این سبک  خاص نمايشی نظری نداد. آنها به مسايلی چون  زوال ، زمان و بازی های زمانی، زبان و تغییر در کاربرد و استفاده از آن، تكرار، ماشينيزم، بزرگنمايی اشياء و جان دادن به آنها به عنوان يك كاراكتر ، تشخص بخشیدن به سکوت به عنوان یک عنصر قابل تأمل و کارآمد نمایشی،  تنهايی و ...  كه مشخصه ی تئاتر مدرن (خصوصاً ابسورد ) می باشد، پرداختند و...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 1:3 بعد از ظهر | لینک  |