مسابقهی بزرگ داستانک های فارسی :
به هستی بنگريم و لحظههای ناب و ساده ی زندگی را کشف کنيم.
مركزهمايش های مجموعه فرهنگی هنری تهران برگزار میكند. «كشف لحظه» مسابقه ی بزرگ داستانک های فارسی . مسابقه ای برای ديدن و لمس هستی، و نوشتن آن، برای همه، در هرجا كه باشند. در هر شغل و حرفه ای كه هستيد، با هر علاقه ای كه داريد و از هر روزنه ای كه به هستی و زندگی می نگريد، می توانيد با كشف لحظهها، همراه شويد و تجربه های خود را از زيستن در اين جهان، با ديگران قسمت كنيد. اين مهم نيست كه تاكنون داستانی نوشته ايد يا نه، مهم آن است كه چه قدر و چگونه به خود و زندگی نگرسته ايد. مسابقهی «كشف لحظه» امكانی است برای ديدن همهی آن چيزهايی كه در زندگی شگفت زده مان میكند، شناخت دوباره چيزهايی كه هر روز می بينيم و به سادگی از كنارشان می گذريم و شايد يافتن منظری تازه برای نگريستن به خود و جهان ... لحظهای برای ديدن، ادراك و انديشيدن
و ...متن کامل
خدايان سيزيف را محکوم کرده بودند که دائما سنگی را به بالای کوهی بغلتاند، تا جایی که سنگ به خاطر وزنش به پايين می افتاد. آنها به دلایلی فکر می کردند که تنبيه وحشتناک تری از کار عبث و بی اميد وجود ندارد.
اگر کسی به هومر معتقد باشد، سيزيف خردمندترين و محتاط ترين موجودات فانی بود. هرچند، بنا بر روايتی ديگر، او مايل بود تا حرفه راهزنی را بيازمايد. من تضادی در اين امر نمی بينم. عقايد مختلفی وجود دارد که چرا او کارگر پوچ و عبث جهان زيرين شد. اولا، او متهم به سبک سری در رفتار با خدايان است . او اسرار آنان را دزديد. اگينا، دختر اسوپوس، توسط ژوپيتر ربوده شد. پدرش از ناپديد شدن او به هراس آمده و به سيزيف شکايت برد. او که از جريان ربودن باخبر بود، به اين شرط حاضر شد ماجرا را بگويد که اسوپوس به قلعه کورينث، آب برساند . به خاطر آذرخش هاي آسماني، او برکت آب را ترجيح داد . به همين دليل او در جهان زيرين تنبيه شد. هومر همچنين می گويد که سيزيف، مرگ را در زنجير کرده بود و...
متن کامل
نگاهی به رمان « عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان! » نوشته ی « حسین مر تضائیان آبکنار » :
در جنگ هشت ساله ابران هم آن چیز که بسیار نمود داشته و دارد ادبیاتی در جهت و همسو با جنگ و به نوعی مقاومت است و داستان هایی که در ضدیت و علیه ذات جنگ نوشته شده باشد کم بوده و هست.
نسل امروز داستان نویسی ایران با گذشت چیزی نزدیک به بیست سال از جنگ، با نگاهی متفاوت، داور مأبانه و انتقادی به جنگ و حواشی آن می پردازد. این نسل به خوبی درک کرده که همه ما در سفریم و به آینده ای چشم دوخته ایم و برای آینده ی بهتر تلاش، نه، زندگی می کنیم. و به همین جهت داستان هایی را به رشته ی تحریر در می آورد که خود زندگی است. زندگی آدم هایی از جنس و شکل مرتضا که در حسرت خاطره ی یک توپ، رسیدن به خانه و کاشانه، سوار بر قطاری نعش کش و خون چکان، زندگی را ترک می کنند. آنها در دنیای داستانی خود می دانند که در جنگ چه برنده باشی چه بازنده یک چیز مهم است؛ این که« همه مرده ن. همه شهید شده ن » و...
متن کامل
در دويست و ششمين نشست هفته كانون ادبيات ايران، محمدرضاگودرزی درباره مجموعه « تا مقصد مي خوابم، بدارش نکن » نوشته ی جواد عاطفه گفت : داستان های اين مجموعه مدرن اند. اما اينجا داستان محو است و با طرح سرو كار داريم. گودرزی وجوه مشتركی را برای داستانها بيان كرد. يكي از آن ها عدم تعين راوی بود. چرا كه به اعتقاد او راوی ها به جايگاه خودشان در جهان اطمينان ندارند و از اطلاق "من" به خود سرپيچی می كنند. دوم اين كه وجه شعری داستانها برجسته است .توصيفها انتزاعی اند و تصويری نيستند. گودرزی به نفوذ در ذهن هم اشاره كرد كه باعث می شود جملات بلند باشند و اينجا مثال فاكنر را زد كه به شيوه روان شناسی ذهنی می نويسد و همينگوی كه به شيوه روان شناسی رفتاری و...
متن کامل
دويست و ششمين نشست هفته كانون ادبيات ايران به نقد و بررسی مجموعه داستان « تا مقصد می خوابم، بیدارش نکن » نوشته جواد عاطفه اختصاص دارد. در اين نشست حامد يوسفی؛ منتقد و پژوهشگر، محسن فرجی؛ داستان نويس و رونامه نگار و محمدرضا گودرزی؛ منتقد و داستان نويس، در حضور نويسنده، اين اثر را نقد و بررسی می كنند.
اين نشست روز دوشنبه 19 آذرماه سال 86 ساعت ۱۶/۳۰ در محل كانون ادبيات ايران، واقع در خيابان مفتح جنوبی، رو به روی ورزشگاه شيرودی، خيابان اردلان شماره 31 برگزار می شود.
این طرح ها توسط « لی یانگ » هنرمند چینی ساکن آلمان طراحي شده. در اين طرحها تفاوتهای جوامع اروپايی و جوامع آسيايی به خصوص چين به تصوير کشيده شده است.
آبی = غربی ها؛ اروپا
قرمز = شرقی ها؛ آسیا
متن کامل
خود نوشت جلال آل احمد :
در خانواده اى روحانى (مسلمان - شيعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و يكى از شوهر خواهرهايم در مسند روحانيت مردند و حالا برادرزاده اى و يك شوهر خواهر ديگر، روحانى اند و اين تازه اول عشق است.كه الباقى خانواده همه مذهبى اند. با تك و توك استثنايى. برگردان اين محيط مذهبى را در« ديد و بازديد» مى شود ديد و در « سه تار» و گله به گله در پرت و پلاهاى ديگر. نزول اجلالم به باغ وحش اين عالم در سال ۱۳۰۲ بى اغراق سر هفت تا دختر آمده ام. كه البته هيچ كدامشان كور نبودند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دو تا شان در همان كودكى سر هفت خان آبله مرغان و اسهال مردند و يكى ديگر در ۳۵ سالگى به سرطان رفت. كودكيم در نوعى رفاه اشرافى روحانيت گذشت. تا وقتى كه وزارت عدليه « داور» دست گذاشت روى محضرها و پدرم زير بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دكانش را بست و قناعت كرد به اين كه فقط آقاى محل باشد. دبستان را كه تمام كردم ديگر نگذاشت درس بخوانم كه : « برو بازار كاركن » تا بعد ازم جانشينى بسازد و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم كلاس هاى شبانه باز كرده بود كه پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها كار؛ ساعت سازى، بعد سيم كشى برق، بعد چرم فروشى و از اين قبيل و شب ها درس و با درآمد يك سال كار مرتب، الباقى دبيرستان را تمام كردم و...
متن کامل
