
نگاهی کوتاه به رمان « وقت نیایش ماهی ها » نوشته « مصطفی جمشیدی » : « همه چیز ها به هم ربط دارند. ارتباط شان آن علم لدنی است که در درک بشر نیست. » و همه چیز بی ربط و بی ارتباط به اصل موضوع، روایتی مغشوش و بی سر و سامان را شکل می دهد که نهایتا شاید علم لدنی به مخاطب کمک کند تا به کنیه و بنیه اصلی نگاه و تفکر نویسنده پی ببرد!« عبد الرحمان پستچی »، پیری که سال ها پیش به دیار باقی شتافته و دیگر برای « خور » نامه نمی آورد ، خضر وار، پیام آور « جاسم بندری »؛ کارگری که در اعتراض به حضور بیگانگان دهنه یک معدن را گل گرفته و به زندان می افتد، به پسرش « زایر » می شود! این موضوع به خودی خود و با اعجاز درون متنی و عجیبی عمل و اکت داستانی، جذاب و دوست داشتنی بوده و داستانی خواندنی و شگفت آور را به مخاطب خود نوید می دهد.و...
ادامه مطلب

کتاب به دست، نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه می خوانیم و ورق می زنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوش خراش این جهان، در زندگانی موجود این کتاب غرق می شویم و چون سر بر می آوریم خود را و جهان را بهتر و عمیق تر شناخته ایم.
« خانواده تیبو » اثر روژه مارتن دوگار به ترجمه ابوالحسن نجفی لذتی چنین را فراهم می کند. ماهی، و اگر به خست ورق بزنید، چند ماهی خلوتتان را پر خواهد کرد و حاصل شاید این باشد که با زندگانی خانواده ای در آغاز این قرن آشنا شوید و با این قرن که ما در پایان آنیم.
راستی که زیب است وقتی پشت میزی می نشینید یا در صندلی راحتی لم می دهید و کتابی را صفحه به صفحه ورق می زنید، به ویژه اگر کتابی باشد مثل « خانواده تیبو » که اگر فقط چند صفحه از آن را بخوانید، با دریغ به زمین خواهید گذاشت و فردا در التهاب خواهید بود که کی باز به دستش می گیرید و ورق می زنید.
هوشنگ گلشیری
