
من درست بيست و پنج سال است كه به بدترين شكلى مريضم. گرفتارىام آرتروز وحشتناكى است كه با تنگى مهرههاى فوقانى گردن دست به هم داده داستان با هم ساختن عسل و خربزه را در مورد من تجديد كرده است. تاكنون سه بار جراحى شدهام، البته در حال حاضر خطر حادى تهديدم نمىكند اما موضوع اين است كه مطلقا تحركى ندارم و هر چه بىتحركى بيشتر ادامه پيدا كند وضع وخيمترى خواهم داشت. ضمنا آدمى به سن و سال من ناچار بايد به اين هم فكر كند كه ديگر فرصت چندانى در پيش ندارد. اين است كه من در همين شرايط ناجور هم ناگزير بهطور متوسط روزى ده ساعت كار مىكنم كه خستهگىاش به آن عدم تحرك اضافه مىشود... خب، اين ميان مسائل و موضوعات ديگرى هم هست كه صورت قوزبالاىقوز پيداكرده. عملكردهاى بچهگانهئى كه هر قدر هم آدم سعى كند به روى خودش نياورد باز نمىتواند در وضع عصبىاش بىتأثير بماند و ...
ادامه مطلب
برف باریدن گرفته و ما در آخرین اتاق دفتر روزنامه، اتاقی که قبل تر ها وصل بود به دفتر اصلی و حالا با تیغه ای نازک از گچ پیش ساخته جدایش کرده اند (دیوارهایی بی حیا که حتی نفس کشیدن را به آن ور دیواری ها گزارش می دهند)، چای خود را هورت هورت سر می کشیم. چای تمام می شود. به من نگاه می کند. کاغذ ها را مرتب می کنم، خیره می شود به بیرون پنجره، می گویم :
این جا؛ وطن را بعد از این همه سال چطور می بینید ؟
اینجا «وطنم ، تنم، تنم ، وطنم» . ایران رنگ عوض کرده، گرچه می توان نشانی از حتی پنجاه سال پیش هم در آن دید اما کلیت رنگ باخته، رنگی نو، طرحی نو.
این نو چگونه است؟ به ذهنیت ها و ایده آلهای شما چقدر نزدیک است؟
ایده آلها معنا نمی یابند، فقط و فقط هستند که هدف را تعریف کنند. عمری به دنبال هدفها می روی و شاید در آخر کمی از آن من هدفمند را بیابی، زندگی کنی و ...
ادامه مطلب
گفتگوی سیروس علی نژاد با نجف دریا بندری :
نجف دريابندری مترجمی است که حضورش در طول چهل پنجاه سال اخير، يعنی از زمان انتشار کتاب "وداع با اسلحه" در سال ۱۳۳۳ (1954 ميلادی) تا کنون، همواره احساس شده و آثار پديد آمده از سوی او زبان فارسی را پربارتر کرده است. هرچند بيشتر به عنوان مترجم شهرت دارد اما وی دارای هنرهای متعددی است و گستره کارش، از ادبيات تا فلسفه را در بر می گيرد و گهگاه گوشه چشمی نيز به طنز نشان می دهد. مقدمه هايی که او بر پاره ای آثار ادبی جهان مانند "بيلی باتگيت"، "پير مرد و دريا"، "هکل بری فين" و "بازمانده روز" نوشته، از يک سو و آثاری مانند "درد بی خويشتنی"، "تاريخ فلسفه غرب" و "متفکران روس" از سوی ديگر وسعت ميدان عمل او را نشان می دهد. در اين ميان کارهای گهگاه مطبوعاتی اش نيز اثری چون "چنين کنند بزرگان" پديد آورده است که از طنزهای ماندگار زبان فارسی است. بنابراين ما در برخورد با دريابندری تنها با مترجمی که کسب و کارش ترجمه است رو به رو نيستيم؛ با نويسنده ای سر و کار داريم که در پی ادای مقصود و شناساندن ژانرهای ادبی گوناگون، بيشتر به ترجمه روی آورده است.
ادامه مطلب
