تبليغاتX
تا مقصد می خوابم...
جواد عاطفه

فدریکو گارسیا لورکاتآتر لورکا را بايد دنباله‌ی کارهايی به حساب آورد که در کتاب‌های شعر او روايت شده است : پرده‌هايی رنگين و متحرک در ابعاد وسيع از عکس‌هايی که در جوانی با سالوادور دالی برداشته بود.

در اين نقاشی‌هاــ که طرح‌هايی از آن‌ها را در پاره ‌يی از حکايات گفت‌وگويیِ خويش زايد و در رمانس‌های تاريخی‌اش آمده بود ــ همه‌ی نهاد شاعرانه‌اش با احساس فوق‌العاده شديد الزامات صحنه در هم می‌آميخت. واقع، تآتر لورکا را نبايد يک تآتر شاعرانه به حساب آورد (آن هم در مفهومِ بدی که از اين ترکيب به ذهن متبادر می‌شود). قضاوت درست در اين باره، اين است که بگوييم : « آثار نمايشی لورکا، تراژدی‌هايی سخت واقع‌بينانه است که در تمامی‌شان، همه‌ی آن‌چه ارزش شعری لورکا را برآورده می‌کند ملحوظ شده است » .

دکور آندلسی که در شعر او تا بدان حد فصيح است در نمايشنامه‌ها جنبه‌يی سخت فعال‌تر می‌يابد؛ و در اين آثار، هنگامی که شاعر شخصاً مداخله می‌کند تا ترانه‌يی بسرايد يا برگردانِ کودکانه‌يی و يا سرودی را بی‌واسطه به گوش برساند، آدم‌های نمايشنامه خاموش می‌شوند و به کناری می‌روند. در سراسر اين نمايشنامه‌ها، در هيچ لحظه‌يی، تماشاچی از ياد نمی‌تواند برد که نويسنده، همان شاعر «ترانه‌های کولی» است. هر يک از نمايشنامه‌های او يادآور اين حقيقت است و...


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 1:55 بعد از ظهر | لینک  | 

“من در تئاتر همه كار كرده ام !”
فقط يك بار ملاحظه چيزی را كردم : در نوشتن اولين نمايشنامه ام. كه بيهوده ملاحظه ی اجرا شدن در برنامه هفتگی را كرده بودم. و اين اشتباهی بود كه خيلی زود روشن شد. من ديگر در هيچ كاری ملاحظه ی هيچ چيز را نكردم، مگر ملاحظة خود اثر را، و ضرورتهای تجربه ها و انديشه هائی را كه در سر داشتم.نويسنده يا سازنده در تداوم تجربه هايش و از طريق مواجهه با تماشاگر است كه شكل می گيرد و كامل می شود، و اين امكانی است كه در تئاتر برای ما ـ برای من ـ نبود. تجربه در فضای خالی، در خلاء، در تصور، در ذهن معني ندارد. تجربه بايد عينی شود، شكل پيدا كند، بر صحنه بيايد، و با دريافت تماشاگران مواجه شود، و آن وقت تجربه كننده سهم خود را از اين مواجه بگيرد.
و ...


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 0:35 قبل از ظهر | لینک  | 

نگاهی به حرکتهای بهروز غریب پور در جهت ارتقای فضای تئاتر :

تئاتر ما نحیف و نزار، روزگار غمبار خودش را می گذراند. روزگاری که هر سال دریغ و افسوس از پار ها و پارهای دیگر را بر ذهن و زبان جاری می سازد. تئاتری که نه در جذب مخاطب گام های مهمی بر داشته و نه در عرصه سالن و تعدد و تنوع و امکانات دیگر راهکاری مناسب را پیش روی خودش دارد. مسئولان چنان که باید در جهت پشتیبانی و حمایت از آن حرکتی نکرده اند، از آن طرف خانواده تئاتر با بحث های درون گروهی و حاشیه ای همیشگی خود تیشه به ریشه ی خودش زده و به جای آن که به نتیجه و حرکتی درست برسد، در دایره تکرار و تکرار رو به سقوط گام های اساسی اش را بر می دارد!

خیل نیروهای بالقوه ای که چون لشگری از یأس و نومیدی، فضای دانشگاه و رشته تحصیلی شان آنها را به سمت تنها مجتمع قابل باور و تأثیر گذار تئاتری ایران سوق می دهد و در نهایت با درهای بسته ای روبرویشان می کند که نماد و نمود یک مطلب مشخص و واضح است : « تئاتر تمام شد ! »، مثل غذا، کار، نان و... .. آنها هم اتیکتی می شوند بر پشت شیشه های خاک گرفته ی خودشان و فضای رشته تحصیلی شان. آیا آنها هم تمام شده اند؟!

و...


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 12:0 بعد از ظهر | لینک  | 

 علی اصغر گرمسیری :

مردم مي توانند بدون هنرمند زندگي كنند اما زندگي هنرمند بدون مردم محال است. به عقيده من موقعي تئاتر مملكت ما ترقي مي كند كه تماشاچي با خودش، يك بسته تخم مرغ گنديده و گوجه فرنگي له شده بياورد و هر وقت يك تئاتر مبتذل مي بيند با جرأت آنرا به سر و صورت بازيگران پرت كند. وقتي ما نمي توانيم به مردم چيز تازه و مفيدي بدهيم بهتر است هيچ چيز به آنها ندهيم. غذا ندادن به گرسنه بهتر از زهر دادن به او است.

 

متأسفانه تئاتر امروز كشور ما نمايشگر زندگي واقعي مردم ما نيست. وظبفه تئاتر برانگيختن بينندگان است. به عقيده من تئاتري مي تواند نقش خودش را به خوبي بازي كند كه تماشاگر با اعصاب راحت به تماشاي آن برود و وقتي از تئاتر برمي گردد در روح و فكر او يك حالت انقلاب و دگرگوني تولبد بشود. تكانش بدهد. نتيجه اي عايدش بكند. يعني اينكه تماشاگر بدون چون و چرا به تئاتر برود و با يك مشت چون و چرا از تئاتر برگردد.

متأسفانه در حال حاظر به همه زحمتي كه همكاران ما مي كشند، تئاتر ما مانند شهري است كه زير آب فرو رفته و فقط نوك گلدسته هايش از آب يبرون مانده است. چند آدم انگشت شمار كه سوادي دارند و تجربه اي، نمي توانند با سطل، سيلاب يك شهر را خالي كنند و...

 

حرفهاي اهل تئاتر

به كوشش دكتر محمود خوشنام
عکس: رسول صفی زاده


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 12:36 بعد از ظهر | لینک  | 


گاسم بایست مال این خاک و آب باشی تا دلت درد بیاد از دردی که تعزیه کشیده. اگه عاشق نباشی و عاشقیت نکرده باشی دل قرص باش که نه درد تعزیه که هیچ دردی رو ملتفت نمی شی و کلات پس معرکه ای که اگه بساطش  رو ورچینن تو و کلات نیست می شین. دیگه نه جلال و جبروت  تعزیه مونده، نه اون شوکت و عزت تکیه. حالا نه عصر ناصری، که امروزه، امروزم به از دیروزه!

یه نیگا که به عقب بندازی ...


متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 2:38 بعد از ظهر | لینک  | 

  خبرنگاران، منتقدان و اصحاب رسانه كه صادقانه، آينه انعكاس اين رويداد شدید، جشنواره بيست‌وپنجم هنوز از گرد راه نرسيده، به سرانگشت هنرمندانه شما و به راستي و درستي به تاريخ پيوست*!


 *حسين پارسايي رئيس مركز هنرهاي نمايشي

متن کامل
نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 1:46 بعد از ظهر | لینک  | 
 

Right Click Menu DHTML -->