نگاهی به مجموعه داستان « لکه های گل » نوشته ی « علی صالحی » :
ادبیات اقلیمی روستایی که باید آن ها را در دو دسته جدا و منفک از هم، در عین وابستگی هایشان به هم بر شمرد، به طور عام در دو خطه ی شمال و جنوب این سرزمین شکل گرفته و به بلوغ رسیده است. دلیل این امر را هم می توان هجوم فرهنگ ها و خرده فرهنگ های بیگانه از این دو مرز وسیع کشور دانست.
بالطبع هر نویسنده ای هر چیزی را که به رشته تحریر در می آورد، تحت تأثیر و بازتاب اقلیم خودش است و این اقلیم گرایی امری غیر قابل اجتناب است. اما اینکه فضای اقلیمی و روستایی را باید منفک از هم به حساب آورد به دلیل فضای معیاری است که چون زبان معیار در داستان رخ نمایی می کند. فضایی که پایتخت و شهرهای بزرگ را معیار و چیزی جدا و سوای آن را در زیر گروه های دیگر می گنجاند.
آغاز نگارش جدی این گونه ادبیات از دهه ی چهل به بعد و آثار « آل احمد » و « ساعدی » است. از نمونه های ناب در این نوع داستان ها؛ اقلیمی به « توپ » غلامحسین ساعدی، « سووشون » سیمین دانشور، « همسایه ها » احمد محمود، « تابستان آن سال » ناصر تقوایی و ...، و داستان های روستایی به « عزاداران بیل » غلامحسین ساعدی، « نفرین زمین » جلا آل احمد و ... می توان اشاره کرد.
علت گرایش به این رویکرد را هم به طور اخص در فروپاشی ارزش های شهروند مدرن شهری پس از کودتای 28مرداد سال 1332، اصلاحات ارضی، سر خورده گی جامعه روشنفکر از زندگی شهری و روزمره گی؛ زندگی تکراری، حرکت نیرو های سپاه دانشی و معلم های وظیفه به دور افتاده ترین نقاط این سرزمین، مهاجرت بی امان روستاییان به شهرهای بزرگ و انتقال خرده فرهنگ های خود به جوامع شهری، استفاده از این گونه ادبی به عنوان وسیله ای برای رجعت به گذشته و پیدا کردن آن من و آن آرمانشهر گم شده ذهن هزار توی نویسندگان در روستا ها؛ جایی که مستقیم و غیر مستقیم از آن جا می آیند - این تفکر هم بعد از « غرب زده گی » آل احمد و تلاش برای رسیدن به خود و خود شدن و فرار از شبه مدرنیته فرمایشی حکومت و وابستگی های به فرهنگ بیگانه شکل گرفت، بازگشت به هویت و اصالت ایرانی که زاده همین فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها و اقلیم های کهن است، تأکید تفکر چپ و حزب کمونیست بر روشنفکران و نویسندگان ایرانی - تفکر چپ برای تبلیغ عمل و اندیشه ی خود با راه اندازی « انتشارات پروگرس » مسکو آثاری از نویسندگان دهقانی و کارگر نویسی؛ ادبیات کارگری را که از حاشیه ها و توده ها بودند، خصوصا فضاهای روستایی را به فارسی برگردانده و به ایران فرستادند و آثار نویسندگانی چون : « یوری گرمان »، « ماکارنکو »، « پائوستوفسکی »، « مسیونف »، « گوپرین » از همه شاخص تر بوده و تأثیر بیشتری را هم گذاشتند، تلاش برای رخ نمایی و بازتاب درد و رنج مردمی که جامعه نیاز مستقیم به آن داشت، اما به هیچ می انگاشتش و ... .
از اوایل دهه ی چهل به بعد نوشتن و نگارش در زمینه روستا ها و حاشیه های گم و نهان در جغرافیای ایران به نوعی پز و مد نویسنده روشنفکر ایرانی بدل شده و کمتر نویسنده ی صاحب نام و نگاهی را داریم که یک بار تجربه داستان نویسی روستایی را تجربه نکرده باشد. از ساعدی، افغانی، سپانلو گرفته تا رادی، محمد علی و گلشیری و ... .
ادبیات جنوب به دلیل آمیختگی و نزدیکی فرهنگی با مهندسان، کارگران، تاجران و... خارجی که به دلیل وجود چاه های نفت مدام به این خطه رفت و آمد داشتند، شرایط خاص و ویژه ای داشته و ناگزیر، مردم ادبیات خاصی را پیدا کرده و برخی با تسلط بر زبان های بیگانه، خیلی زود تر و پیش تر از دیگر نواحی با ادبیات روز و کلاسیک جهان آشنا شده ، آن را درک کرده و در نوشته های خود از آن بهره گرفتند.
نویسنده که به نوعی آیینه و بازتاب زمانه اش است، در جهت بازنمایی و رخ نمایی استثمار ملت خود می کوشد. و این رویه که در لایه های زیرین فرهنگ آفتاب خورده جنوب و وجود دارد تا به امروز ما کشیده شده و گویی به خاطره ی جمعی نویسندگانش بدل شده، گرچه تغییر ماهیت داده و از زاویه و منظری دیگر به آن می پردازد، اما در همان غالب و فرم ادامه دارد.
علی صالحی هم در امتداد هم اقلیم های خود، نویسندگانی چون : « احمد محمود »، « عدنان غریفی »، « ناصر موذن »، « پرویز زاهدی »، « محمد ایوبی »، « مسعود میناوی »، « نسیم خاکسار »، « بهرام حیدری »، « ناصر تقوایی »، « محمد رضا صفدری »، « منیرو روانی پور » و ... حرکت کرده و به بازنمایی ریشه های خود و فرهنگش همت می گمارد.
شخصیت های داستانی علی صالحی شخصیت هایی از حاشیه اند؛ شخصیت هایی گم و پنهان در هزار توی فقر و فلاکت شان. آن ها به حد اقل ها؛ زنده بودن خود قانع اند. اما هر چه تلاش می کنند گویی این کمترین هم از آنان گریزان و فراری است. آن ها به دنبال غرور به گل نشسته ی خودشان هستند. آدم هایی که اگر هم مجالی برای خواب بیابند، کارشان را در خوابشان ادامه می دهند و خوابشان را فدای کارشان می کنند.
در داستان هایی چون « درختی که بود » مردم به ریشه هایشان؛ سنت، علاقه دارند و هم به آبادانی روستا؛ مدرنیته. و نهایتا سنت مغلوب و نزار!، همچون درخت کنار که حکم ریشه را دارد برای این جماعت بی چیز، به خاک می افتد. و جالب آن که خبری هم از آبادانی نیست و جای خالی سوراخ درخت کنار هم بد جوری توی چشم می زند.
شخصیت های مجموعه لکه های گل با طبیعت، اجتماع و خودشان در گیر و در جدالند. هیچ راه مفری در داستان به چشم نمی آید و در پایان باز و رهای داستان تمام شده، آغاز می شوند. آغازی که در ذهن و اندیشه مخاطب به بار نشسته و در آنجا شاید حرکتی به سوی رهایی و آزادی باشد. نویسنده نه تنها به نقد جامعه پرداخته، بلکه با نقدی درون متنی به خود داستان و اقلیم داستانی هم نقدی را حواله می کند.
پیشرفت قابل توجه روایت، زبان و چینش موقعیت داستانی علی صالحی نسبت به مجموعه ی اول خود؛ « کولی عاشق »، قابل ستایش است اما داستان های این مجموعه و آن مجموعه قبل در بستری مشترک و تکراری روایت شده و داستان های ابتدایی « محمود دولت آبادی » را به ذهن خواننده متبادر می کند. داستان هایی که همه و همه یک چیز و یک حرف با موقعیت های مختلف را روایت می کنند.
نویسنده در روایت داستانی خود به رئالیسم جادویی خاص خود می رسد. داستان هایش در بستری رئالیستی با بن مایه هایی از کارهای شگفت مثل « پارس کردن مگس »، « گرگ بودن انسان »، « جدا شدن دست از بدن مرد خسته » و... سر شار است. این هم نشان از فرهنگ هزار توی خیال پرداز و خیال پرور سراب مانند مردم خطه ی جنوب داشته و به داستان های روانی پور نزدیک می شود.
در ادبیات روستایی آن چیزی که ممکن است ضربه اساسی را به اثر بزند، استفاده از لحن و کلام آن منطقه خاص است. نویسنده درگیر پیاده کردن آن، روایت و موقعیت داستانی را از دست می دهد. مسئله ای که « حسین میر عابدینی » در پژوهش نامه سترگ « صد سال داستان نویسی ایران » از آن به عنوان « ولایت پرستی » نام می برد. او با ظرافت و زیرکی که در داستان های خود نشان می دهد، با استفاده از تک گفتاری های از کلام و لحن مردم بوشهر ، به خلق موقعیت ناب و بکرش پرداخته و زبان را به پختگی رسانیده و جدای از قساوت ها و بی رحمی های دنیای داستانی خود، با زبان و نگاهی بی طرف داستان را پیش می برد.
سمبل در ادبیات جنوب نقشی اساسی و مهم را ایفا می کند و نویسنده با استفاده از همین سمبل ها که هر چیز پس پشتی دارد، به دنیای راز آلود و پیچیده ی سمبل ها قدم گذاشته، تا دنیای ساده و پر مرارت آدم های قصه اش را تصویر و تفسیر کند. داستان های علی صالحی به یک کلمه سه حرفی! « رنج » ختم می شود. همانطور که « مورسو » دلیل قتل مرد عرب را آفتاب ذکر می کند، گویی نویسنده هم رنج این مردم را از گرمای بی امان و مداوم و خشکی و بی آبی می داند.
آثار علی صالحی را می توان با داستان های « نجدی » مقایسه کرد. با این نقطه مشترک که هر دو نویسنده موقعیت های بکری را تصویر می کنند اما زبان شاعرانه نجدی او را متمایز کرده و علی صالحی به دنبال شاعرانگی در کلام و بازی های کلامی در اثرش نبوده و یأس و نا امیدی را بر همه فضا ها حاکم می کند. نویسنده مخاطب را آزار نمی دهد و تا لحظه ی آخر با مخاطب پیش رفته و این حسن بزرگی در نگارش این داستان ها محسوب می شود. او با خلق شخصیت هایی مسخ شده و بی هویت؛ هویتی رنگ باخته در رنج و درد، به گناه ازلی و ابدی آن ها؛ فقر تاخته و از ریشه هایی می گوید که به جانشان بسته شده است. آن ها غریب و غریبه با خود و دنیای خود، در « باد » گم شده، خاک می شوند. آنها کمر خمیده و دوتا هیچ چیزی نمی خواهند جز « ... از همه دنیا فقط همون خونه رو می خوام و مادرم و همون نخل وسطش » و داستان تمام می شود؛ آغاز می شود.... .
منتشر شده در روزنامه اعتماد ملی
