جواد عاطفه

علی دهباشیعلی دهباشی از آن دسته آدم هایی است که هیچ احتیاجی به معرفی ندارد. او با کارنامه درخشان روزگار رفته عمرش، جایگاه رفیع و مانایی در فرهنگ  هنر و ادبیات سرزمین من دارد. علی دهباشی با شبهایش( شبهای بخارا) جانی تازه را به این برهوت فرهنگی و انفعال حرکت های جمعی فرهنگی ما داده است. او این جریان را دست خالی، به مدد اعتبار چندین ساله اش در فرهنگ و ادبیات بوجود آورده، شب های فرهنگ ما را مهتابی کرده است. این چند خط؛ نکو داشت مجازی، نه در حد او که تنها یک ارادت خالصانه به اندیشه و راه و منش دهباشی و دهباشی گونه  اندیشان! است.
دیدار آخرم از مجله بخارا و دهباشی مرا به این فکر انداخت تا کمی از این موزه فرهنگی بی نشان و بی ادعا یاد کنم. دفتر مجله بخارا؛ موزه ادبیات و ایران شناسی ، موزه ای که مملو از نوشته های بزرگان عرصه ادب و هنر است، به کشکولی می ماند که بر شانه مرد خندان نفس تنگ فرهنگ ما رخ نمایی می کند. به در و دیوار این مکان کوچک یادگار هایی از صد سال ادبیات فخیم نقش بسته، آیینه ای است از هستی مولفان و نویسندگان و شاعران و محققان و ... . در کنار بوف های آرام و بی صدای دهباشی، دستخط های « هنینگ » ایران شناس بزرگ، آخرین دستخط  سید ابوالقاسم انجوی شیرازی، کتاب کلیله و دمنه با امضای  مجتبی مینوی برای دهباشی، شعری منتشر نشده از سهراب سپهری با دستخط و امضای خودش، خودنویس صادق هدایت، عکس های منتشر نشده ای از شاهرخ مسکوب، انجوی شیرازی، غلامحسین یوسفی، جمالزاده و...، نامه امبرتو اکو به دهباشی و ... فضای این مکان را رنگ و لعاب دیگری داده است.
در انتهای این دفتر آشفته و دلنشین جعبه هایی روی هم تل انبار شده که هریک، یک پرونده مجزا و مستقل برای انتشار است. از ویژه نامه توکویل گرفته تا ویژه نامه هایی برای پاسترناک،شکسپیر، سوزان سونتاگ، بورخس، کالوینو،مالرو، نیچه، تاگور، همینگوی، براتیگان، تسو تایوا، کافکا، نایپل، بردیایف، بکت، جویس، غلامحسین یوسفی، محمود دولت آبادی، منوچهر مرتضوی، غلامحسین ساعدی، کریم کشاورز، فریدون آدمیت، محمد علی جمالزاده، عنایت الله رضا، محمد قاضی و... .
جغرافیای مکانی این دفتر نیز قصه خودش را دارد. قرار گرفتن دفتر بخارا در بطن جغرافیای تاریخ ادبیات ایران، دو کوچه پایین تر از منزل زنده یاد سعید نفیسی، کمی بالا تر از محل ترور میرزاده عشقی، همجوار روزنامه پویا و زنده آن روزها؛ « مرد امروز » و... موقعیتی نوستالژیک را به این مکان بخشیده است. جغرافیایی که این روزها در پس دود و دم وترافیک چهره ادبی ادبیات ما، فردوسی را هم مخدوش و تیره کرده است. دیگر کمتر مجله و روزنامه ای را می توان در این محدوده شلوغ پیدا کرد.
دهباشی تازه از فرنگ بازگشته در میان این انبوهی نوشته ها و کتاب ها، تلفن به دست از نامرادی مسئولان و مدیران هنر و ادبیات به شب های بخارایش می گوید. از به یکباره قطع شدنش و از اصحاب فرهنگ و ببی نهری هایشان. در طول دو ساعت و نیم حضورم در بخارا بارها و بارها ارتباطی از دور و نزدیک به او وصل می شود.
احمد اشرف از نیویورک زنگ می زند تا مقاله اش را برای غلط گیری بفرستد. قبادیانی؛ نویسنده تاجیک از توزیع مجله بخارا در آن خطه می گوید. حسن کامشاد از لندن از کتاب خاطرات مسکوب می پرسد. حسن لاهوتی؛ یار سالیان سید جلال آشتیانی از مشهد احوالی از دهباشی می پرسد. بهرام بیضایی احوال دکتر جلال خالقی را می گیرد. مسافری از ژنو آمده، عکس و دستخط چاپ نشده ای از دکتر محمد مصدق را برای چاپ در بخارا آورده است و ... دهباشی صحبت کنان استکان چایی را جلوی من می گذارد.
دهباشی از آن ور می گوید. از فرنگ، از سوربن که بزرگداشت مبسوطی را برای فریدون آدمیت برگزار کرده اند. و از سخنرانی اش با عنوان « آدمیت در سال های پایان عمر » که در13 سپتامبر انجام شده. از مسعود بهنود و ابراهیم گلستان. از مجله کلک، بخارا، جلد ششم نامه های جمالزاده، شب های به تیرگی رفته و ...، دهباشی از هر چه بگوید آخرش به فرهنگ و هنر و ادبیات ختم می شود. حتی بغض هایش!

 
نامه ای به نام زندگی :
علي دهباشي (علي‌اكبرجعفر دهباشي) متولد 1337، داراي شماره شناسنامه 13 صادره از تهران. دوران ابتدايي را در دبستان بامشاد و دوره دبيرستان را تا چهارم رياضي در دبيرستان‌هاي دكتر خانعلي و فردوسي گذراند. از سال آخر دبستان كار در چاپخانه را آغاز كرد و به‌عنوان مصحح نمونه‌هاي چاپي چندين انتشاراتي در چاپخانه «مسعود سعد» كار مي‌كرد.
از همان سال‌ها زير نظر اساتيدي همچون: سيدابوالقاسم انجوي شيرازي، سيدمحمدعلي شهرستاني، دكتر قمر آريان، دكتر مهرداد بهار، دكتر غلامحسين يوسفي و دكتر عبدالحسين زرين‌كوب با مباني فرهنگ، تاريخ و ادبيات ايران آشنا شد. در دوران نوجواني از اعضاي فعال كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به‌شمار مي‌رفت و چندين روزنامه ديواري كه ماه‌ها مورد بازديد و مطالعه علاقمندان قرار گرفت تنظيم و اجرا كرد.
علي دهباشي با ماهنامه‌ها و نشريات ادبي، فرهنگي و هنري همچون آرش، برج، چراغ، دنياي سخن و آدينه و دفتر هنر همكاري مستمر داشته است.
از سال 1369 به مدت هفت سال سردبير ماهنامة كِلك بود. ماهنامة كِلك از نشريات معتبر در زمينة فرهنگ، ادبيات و ايرانشناسي به‌شمار مي‌رود كه مورد مراجعه استادان دانشگاه‌هاي ايران و ايرانشناسان جهان است.
ماهنامه كِلك 94 شمارة منتشرشد كه متجاوز از بيست هزار صفحه مطلب را دربرمي‌گيرد. استاداني همچون شفيعي كدكني، دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر سعيد حميديان، دكتر جلال خالقي‌مطلق، دكتر علي رواقي، فريدون مشيري، دكتر قمر آريان، سيدابوالقاسم انجوي شيرازي، ژاله آموزگار، دكتر عزت‌الله فولادوند و ... از همكاران و نويسندگان مجلة كِلك بودند.
علي دهباشي از شهريور 1377 تاكنون سردبير مجلة بخارا را برعهده دارد كه تاكنون شصت و شش شماره از آن؛ چیزی  مجله منتشر شده است. اين مجله نيز همچون كلك در زمينه فرهنگ، ادبيات و ايرانشناسي مقالاتي منتشر مي‌شود. دهباشي در بخارا ويژه‌نامه‌هايي دربارة نويسندگان بزرگ جهان منتشر كرده است كه مي‌توان از ويژه‌نامه‌هاي رابيندرانات تاگور، گونترگراس، اوسيپ ماندلشتام، پتر هانتكه، امبرتو اكو و ويرجينيا وولف نام برد. وي همچنين يكسال سردبير فصلنامة هنري طاووس بوده است.
علي دهباشي همچنين شب‌هايي را با عنوان «شب‌هاي بخارا» برگزار کرده كه تاكنون «جشن هشتاد سالگي رضا سيدحسيني»، «جشن پنجاهمين سال فعاليت‌هاي هنري كامبيز درم‌بخش»، «جشن صد و بيست سالگي تولد ملك‌الشعراي بهار»، «جشن هشتاد سالگي باستاني پاريزي» و ... شماری از این شب ها است. گر چه مدتی است وقفه افتاده در این شب ها که اندکی دیگر این شب خواهد آمد.
انتشار كتاب از ديگر زمينه‌هاي فعاليت دهباشي است كه در اين زمينه چند سالي مديريت انتشارت شهاب را به‌عهده دارد و تاكنون چهل و پنج جلد كتاب در زمينه فرهنگ و ادب فارسي و جهان منتشر كرده است.
علي دهباشي علاوه بر اينها سه سال ويراستار فصلنامه فرهنگستان علوم بوده و در حال حاضر ويراستار انتخاب شده هيأت امناء چاپ آثار سيدمحمدعلي جمالزاده ( هیأتی متشکل از ایرج افشار، باستانی پاریزی و ...) است.
در سال‌هاي اخير با مجله «نقد و بررسي كتاب تهران» همكاري دارد. همچنين از فروردين 1382 تا مهر ماه 1384 سردبير فصلنامه «سمرقند» بود كه ده شمارة از اين مجله را منتشر كرد و... .

دیگران درباره دهباشی و شب های بخارایش:

سودابه اشرفی: من شانس این را داشته ام که در چند ماهی که در ایران به سر می برم در چند برنامه ی شب های بخارا شرکت کنم. برای من که حدود بیست و پنج سال از ایران دور بوده ام و همه چیز را با ولع تماشا می کنم زیباترین نکته حضور جوان ها در این شب ها بوده است. چند دقیقه که دیر برسی دیگر جا برای نشستن نیست و وقتی دور و برت را نگاه می کنی به جز دو ردیف اول شاید، که به سفرا و کاردارها و میهمانان مخصوص و سخنران ها و هنرمندان مورد بحث آن شب اختصاص دارد، بقیه ی صندلی ها و سینه ی دیوارها و هر قطعه از کف سالن را حضور جوان ها پر کرده است. جوان هایی که تا آخر برنامه های شب های بخارا سر پا می ایستند یا می نشینند و با شور و علاقه به سخنرانی ها و ... گوش می دهند. من نمی دانم انرژی برگزاری پنجاه شب آکنده از فلسفه، تاریخ، ادبیات، سینما، موسیقی، تئاتر و... از کجا می آید واقعن نمی دانم- آن هم با این نظم و ترتیب تقریبن کامل و با این جاذبه که این همه جوان را به سوی خود می کشد- ویژگی شب های بخارا در چیست که همیشه سالن ناصری یا آن یکی دیگر که الان اسمش را به یاد نمی آورم پر است، حتا اگر هر هفته هم برنامه داشته باشد. ویژگی اش شاید این باشد که همه ی هنرمندان را در زمان حیاتشان و وقتی که فعال یا زنده هستند قدر می گذارد، شاید ویزگی اش این باشد که بچه های تشنه ی ما را که گذشته را از ما شنیده اند اما ندیده اند به صحنه های واقعی و ملموس می کشاند، شاید ویژگی اش این باشد که می گذارد از نزدیک لمس کنی و برج عاج نشینی هنرمندانه را می شکند و همه را به تواضع وا می دارد، شاید ویژگی اش این باشد که به هر نقطه ی جغرافیایی که دستش برسد و امکانش را داشته باشد سرک می کشد، دعوت می کند، می آورد، می برد و پای همه ی سختی هایش هم می ایستد تا آن هایی که کنار دیوار تکیه می دهند با هنر جهان آشنا تر شوند از ایتالیا گرفته تا ارمنستان فرقی نمی کند. امکانش هست پس می رود سراغش. نیازش هست پس می رود سراغش. شاید ویزگی اش این باشد که قاعده و قانون ندارد و هرکسی را که چیزی به هنر جهان افزوده، می بیند و قدر می گذارد و می گذارد که قدر بگذارند و بدانند که علی رغم همه ی زشتی های جهان امروز هنر هم چنان می تواند زندگی را قابل تحمل کند. من سعی می کنم از دریچه ی چشم جوان هایی که به آن ها اشاره کردم موضوع را ببینم. نسل من (نسل قبل) این فرصت را نداشت که به این گستردگی در ارتباط با هنرمندان خودش و جهان دیگر قرار بگیرد. قبل از انقلاب که دغدغه های این چنین نبود و بعد هم ما نوجوان و جوان های آن زمان در معرض طوفان تغییر و تحولات قرار گرفتیم و همه چیز را قبل و بعد از آن در کتاب ها پیدا می کردیم اما این جوان ها می توانند از طرقی این چنین از نزدیک با هنرمندان کشورشان یا کشورهای دیگر آشنا شوند و این موضوع صد در صد برای آن ها سالم تر است از آن چیزی که نسل من تجربه کرد. چه چیزی زیباتر از این که نویسنده ی زن سویسی بچه اش را روی صحنه ی سخنرانی اش شیر بدهد و تابوهای نویسندگی و روشنفکری و دور از دسترس بودن ها و بهتر و برتر بودن ها شکسته شود؟ این صحنه ها نمی شد اگر که شب های بخارا نمی شد. مطمئنم که برگزاری شب هایی این چنین شامل هزینه ای سنگین از هر نظر است، اما این هزینه ی سنگین در بیشتر مواردی که من دیده و شنیده ام در لبخندهای راضی بعد از برنامه ها نتیجه اش را می دهد و مطمئنم برای برگزار کنندگانش هیچ جوابی قشنگ تر از این نمی تواند باشد.

اسدالله امرايي: علی دهباشی مدیر مسئول و تقریبا تحریریه خاموش مجله بخاراست که پیش از این مجله کلک را به سیاق بخارا در می آورد . دهباشی را بار اول در دهه شصت در موسسه اطلاعات دیدم الان خاطرم نیست برای چه کاری آمده بود. آن روزها البته جوانتر بود.شاید دغدغه هایش کمتر از حالا. روزنامه ای که هنوز هم که هنوز به دوراز هیاهو روزنامه کلاسیک کشور است و بسیاری از نامداران این عرصه در آن موسسه تربیت یافته اند و نیروهایی تربیت کرده اند. علاوه بر مشی تعادلی اش همچنان روزنامه است "روزنامه" است.من خود درآن ایام جوانی بودم تازه از مرز بیست گذشته و هنوز رویاهای زیادی را در سر می پروردم.وقتی دهباشی را دیدم با کیف بزرگی که تا توانسته بود توی آن کاغذ و کتاب پر کرده بود فکر کردم چه می شد اگر اتوموبیلی داشت و این همه بار را با آن خس خس نفس ها به این سو و آن سو نمی کشاند.دهباشی را بعدها که بیشتر شناختم فکرکردم مگرمی شود این قدر عاشق ادبیات و مملکت بود.هر گوشه ای از دنیا که نام ایران وایرانی می آمد گوش تیز می کرد تا برگی بر برگ های زرین این ملک بیفزاید.
حالا در کنار مجله درآوردنی که دودمانش را به باد داده "مرد شب" شده است .مجلس گردانی شب های بخارا ،هر بار با یک موضوع وتجلیل از یک بزرگ یا کار بزرگ یا اقدام ماندگاری در این کشور پهناور.در برخی از این جلسات حضور داشته ام در برخی نیز ران ملخی به حد یک گفتار یا خواندن یک داستان و شعری .یکی از بهترین شب هایی که برگزار شد آیین بزرگداشت هشتاد سالگی استاد رضا سیدحسینی پیر عرصه ترجمه بود و دیگری شب محمد گلبن که اشگ بر چهره بسیاری جاری کرد.سید حسینی مترجم پيشكسوتي است كه يك عمر معلم بوده وهنوز هم هست و تا توانسته آموخته و ياد داده و حالا از آستانه 80سالگي گدشته است واندوه مرگ فرزند فرهیخته اش که راه پدر را برگزیده بود قامتش را خم کرده است.استادی که مورد وثوق همه است چپ و راست نمی شناسد و چه زیبا سخن می گوید.محمد گلبن هم عمری به فرهنگ کشور خدمت کرده ودایره المعارف سیار کتابشناسی این مرز وبوم است شاید استاد سید حسینی که همواره پي گير مسايل ادبي بوده است ومدتي سردبير مجله سخن بود در دهباشی جوانی خود را می یابد.چنانچه گلبن این آینه را در سید فرید قاسمی محقق گرانسنگ تاریخ مطبوعات می یابد.
نويسندگان و شاعران ومحققان زيادي در شب های بخارا شرکت کرده اند و می کنند.هر چند خود مسئول اندیشه ها وگفتار های خویش هستند اما از یک جهت وامدار این خادم اهل فرهنگ هستند.کاری که دهباشی کرده شاید امروز خود را چنانچه باید نشان ندهد اما در سال هایی که بر ما خواهد رفت و خواهد گذشت این یادگارها ارزش خود را نشان خواهند داد.درزمان ما اگر کسی به سراغ فرهنگ می رود قدر نمی بیتد.همین جدیتی را که دهباشی برای مجله درآوردن و گردآوری مطلب می کند اگر برای هر حرفه دیگری می کرد بی تردید نه کسی به ابروی بالای چشمش کار داشت نه این قدر به زحمت می افتاد.آن هم دهباشی که این همه از سیاست گریزان است وبا اهل سیاستش کار نیست.
علي دهباشي پنجاه شب ،شب بخارا برگزار کرده که هرکدام به تنهایی پنجاه شب کار می برد.از بزرگانی نام برده و قدرشناسی کرده و در ایام حضورشان گوشه ای از زحمات آنان را نشان داده که هر کدام ملتی برای ملت به حساب می آیند.تازه بعد از پایان هر شب شب اصلی دهباشی آغاز می شود.مطالب را تنظیم می کند و برای مطبوعات و سایت ها می فرستد.شب بخارا که تمام می شود دهباشی تنها با کوله بار پر و زیربغل پرتر کسی را دوروبر خود نمی بیند وراه می کشد به تنهایی خود تا روزی دیگر بدمد و پیامی در راه که چندمین شب از شب های بخارا برای بزرگداشت بزرگی یا واقعه ای فرهنگی برگزارمی شود. خوانندگان مجله بخارا و اهالی خانه هنرمندان ايران فراموش نمی کنند که نظم مثال زدنی دهباشی چه نقشی در برگزاری جلسه ها دارد.گویی با آن جلسات زندگي می کند. بارها و بارها جلسات اورا با جلسات دیگر کنار هم سنجیده ام و فاصله او را در صدر با باقی همگنان یافته ام .برای دهباشی و خدماتش به احترام برخیزیم و گرامی اش بداریم.با آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت .

جلیل دوستخواه ( استاد دانشگاه و رئيس كانون پژوهشهاي ايران شناختي استراليا ): شبهاي ماهنامه ي بُخارا، ويژه ي شناخت و بزرگداشت ِ كوشندگان و نامداران ِ ادب و هنر و فرهنگ ايران و جهان كه از مدّتي پيش، به پايمردي ي علي دهباشي، سردبير ِ پويا و كوشاي بُخارا و ياران و همگامانش در خانه ي هنرمندان تهران برگزارمي شود و اكنون با كاميابي به پنجاهمين گام ِ خود رسيده، يكي از درخشان ترين، ثمربخش ترين و ستودني ترين كوششهاي فرهنگي ي روزگارماست.
نگاهي به فهرست ِ درونْ مايه ي شبهاي تاكنون برگزارشده، به روشني نشان مي دهد كه اين اقدام ِ شايسته، گشاينده ي درهاي فرهنگ ِ پوياي ايران و جهان به روي دوستداران ِ آگاهي ي هرچه بيشتر از تلاشهاي سازنده ي فرهيختگان ِ دست اندر كار ِ اين دوران است.
كانون ِ پژوهشهاي ايران شناختي، از همان آغاز ِ اجراي اين برنامه ي سزاوار، با خشنودي به پذيره ي آن رفت و با نشر ِ فراخوانها و گزارشهاي آن در تارنماي اين خود – كه هزاران بيننده و خواننده در سراسر جهان دارد – مُژده و آگاهي از اين رويداد را به دوستداران فرهنگ رساند و اكنون رسيدن ِ شمار اين همايش ها به پنجاه را به علي دهباشي و همگامانش، به گرمي شادباش مي گويد و پايداري و پويايي شان در راه ِ زرّين و فرخنده ي فرهنگ، آرزو مي كند. چُنين باد!

رضا قيصريه : شب ادبيات سوئيس بود. خانم روت شوايتكرت با طفل شيرخوارش در بغل آرام و بي تكلف رفت بالا. پشت ميز . صحنه قشنگي بود ، گاهي طفل را تكاني مي داد ، شايد از ترس اينكه مبادا هنگام صحبت بزند زير جيغ ، اما خب انگار طفل معصوم مي دانست كه نبايد اين كار را بكند تا اينكه خانم برتشينكر ، مسئول بخش فرهنگي سفارت سوئيس رفت بالا بچه را گرفت . نمي دانم در جاي ديگري مثل آلمان ، فرانسه ، يا حتي در خود سوئيس بود آن هم در يك مجلس رسمي ، مثل آن شب در خانه هنرمندان ، شوايتكرت بچه به بغل مي رفت پشت ميكروفن ؟ اتفاقاٌ تمام قشنگي اش به همين بود كه شوايتكرت بچه به بغل رفت پشت ميكروفن چون نشان مي داد مجلس بي رياست و صميمي ، با تمام رسمي بودنش . و خانم شوايتكر اين بي ريايي را حس كرده بود ، ديده بود . و اين مهم بود و بس . مهم نبود او قبل از اينكه بيايد درباره ايران چه فكر كرده بود ، مي ترسيده ؟ يا دوستانش او را از سفر به ايران برحذر داشته بودند و .... مهم اين بود كه بي ريايي مجلس را حس كرده بود ، ديده بود و اين از ويژگي هاي شب هايي است كه « بخارا » به همت علي دهباشي برگزار مي كند. صادق باشيم ، از نويسندگان سوئيسي چه كسي را مي شناختيم و مي شناسيم جز دورنمات يا ماكس فريش ، البته در بهترين حالتش . چه كسي شوايتكرت را مي شناخت ، يا تراژدي ماندلشتام و آخماتووا را و يا اصلاٌ كسي فرانتسوبل ، نويسنده جوان اتريشي را مي شناخت ؟ مگر هميشه بايد سوپر استارهايي مثل گونترگراس يا ماركز باشند كه فرضاٌ اگر بخواهند بيايند دنگ و فنگشان احتمالاٌ از آمدن ديويد بكهام يا تام كروز كمتر نخواهد بود ، همانطور كه در مورد ماركز ديديم . چه كسي خبر داشت كه هموطنان ارامنه و آشوري ما اين چنين نويسندگان و شاعران پر تواني را دارا هستند . شناخت آنها را مديون بخارا و دهباشي هستيم . حالا كافي است بنويسي : بخارا برگزار مي كند ... تا تالارهاي خانه هنرمندان لبريز شود از پير و جوان ، به خصوص از جوان ها .

محمود معتقدي : بي گمان ، دغدغه كار فرهنگي به ويژه در قلمرو چاپ و نشر يك نشريه ادبي كه بخش عمده آن ريشه در ادب كهن و معاصر دارد ، كاري دشوار و گاه غيرممكن است . به خصوص در اين روزگار ، كه هيچ چيزي در منظر خود ديده نمي شود.
علي دهباشي ، در چشم انداز فرهنگ و ادب اين سرزمين ،از پديده هاي به ياد ماندني است كه همه هستي و باورهاي خود را خالصانه در خدمت به فرهنگ اين مرز و بوم گرفته است ، حتي زندگاني شخصي و سلامتي اش را .
نزديك به سه دهه است كه دهباشي را از نزديك مي شناسم . پس از انقلاب ، در نشر رواق بود و سپس خود وارد عرصه نشر و انتشار مجله شد . وي سردبيري نشريه « كلك » را چند سالي به عهده داشت كه با هدف و خط و ربط خاص خودش ، از آن طرف آب ها تا اين سوي سرزمين توفان زاده سعي كرد ، در احيا و يادآوري فرهنگ ايراني و خرده فرهنگ ها ، مقوله ايران شناسي ، معرفي ايران شناسان و اهالي ادبيات ، كار يگانه اي را عرضه كند ، كه به گمان من در آن مقطع توانست توفيقات فراواني را به دست آورد. 
وي سپس به « بخارا » رسيد و همان سبك و سياق گذشته را با نفسي تازه تر و با گستره اي جدي تر ادامه داد كه بي گمان كارنامه « بخارا » در تاريخ ادبيات و نشر اين سرزمين ، براي آيندگان جاذبه فراواني خواهد داشت . سخت كوشي دهباشي در ايجاد و گردآوري مقوله هاي فرهنگي و انتشار ديدگاه هاي مختلف ، داراي ويژگي هاي خاصي است . تعلق ذهني وي به مقوله فرهنگ به ويژه ادبيات ، همواره وي را از بسياري از كارها جدا كرده چرا كه به دور از تعلقات سياسي و گروهي ، تنها توجه اش به اشاعه فرهنگ فارسي بوده و هست . گفتني است كه در چند سال اخير با برگزاري « شب هاي بخارا » وي توانست بيش از پنجاه چهره ادبي و فرهنگي داخل و خارج از كشور را به مشتاقان ادب و هنر معرفي كند كه اين كار با همه دشواري هايش در نوع خود كاري يگانه بوده و هست . به گمان من آگاهي و دانش دهباشي در اين زمينه باعث گرديده كه بسياري از دوستداران فرهنگ و ادب ، با زمينه هاي تازه اي در شناخت سرگذشت ها آشنا شوند . آن انرژي كه وي در كار نشر و ارائه « بخارا » و يادنامه ها و نكوداشت ها به خرج مي دهد حيرت انگيز است . هموراه با دستي پر به قلمرو چاپ و نشر راه مي يابد چنان كه گستردگي و تنوع مطالبي كه در « بخارا » ارائه مي شود ، با همه حجمش ، خود مؤيد اين داوري است كه دهباشي در ارائه مقوله هاي فرهنگي از چه ميزان توانمندي برخوردار بوده و هست . به گمان من علي دهباشي يك فرصت فرهنگي ديگري است كه مي تواند از ادب كهن تا به امروز بسياري از مخاطبان را متوجه اهميت اين مقوله كند. نقش و دايره ارتباط وي با ناشران و مجامع فرهنگي باعث گرديده تا بسياري از چهره هاي جوان و ناشناس توسط وي به ناشران معرفي شوند. او در گذشته نه چندان دور در شكل گيري بعضي از انتشاراتي ها نقش سزاواري داشته است . دهباشي چهره اي است كه هنوز با انرژي تمام كار مي كند اما كمبود امكانات به خصوص در زمينه چاپ و ارائه « بخارا» پيوسته وي را نگران مي كند . جا دارد اهالي فرهنگ كه امكاناتي براي خدمات فرهنگي دارند در اين زمينه به ياري وي برخيزند. كارهاي ماندگار دهباشي در شناخت و اشاعه فرهنگ ايران زمين ، به خصوص ارائه آثار ايرانيان خارج از كشور ، هرگز فراموش نمي شود. آنان كه وي را از نزديك مي شناسند از دغدغه اش نسبت به ادبيات و چهره هاي فرهنگي جامعه حتماٌ باخبرند. جا دارد در اين فرصت از توانمندي ها و تلاش هاي اين چهره سزاوار فرهنگي قدرداني شود. لازم به يادآوري است كه در يكي دوسال اخير نشريه « بخارا » به لحاظ ظرفيت هاي ادبي ، علاوه بر ادب كهن به ادبيات معاصر هم توجه فراواني داشته و دارد . به خصوص در معرفي شاعران و قصه نويسان جوان . در اين زمينه ما شاهد حركت هاي تازه اي در بخارا هستيم . علي دهباشي در كارنامه فرهنگي اش جز خدمت به فرهنگ و ادب اين روزگار سختي ديگري ندارد . بايد بدور از تنگ نظري هاي رايج كارهاي ارزنده وي را ارج بگذاريم چرا كه در اين روزگار دشوار كمتر كسي يافت مي شود كه اين چنين بي مزد  و بي منت روزگارش را وقف فرهنگ و فرزانگان كند.

 فهرست چاپ كرده‌هاي علي دهباشي :  

1. سفرنامة مظفرالدين‌شاه به فرنگ، به كوشش علي دهباشي، چاپ اول، از انتشارات كتاب فرزان، تهران، 1361.
2. يادداشت‌هاي دكتر قاسم غني (جلد اول: زندگي من) با مقدمة علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات آبان، تهران، 1361.
3. سركوبگر جنگل (خاطرات ژنرال ماژور ـ دنسترويل)، ترجمة حسين انصاري، با مقدمة علي  دهباشي، چاپ دوم، از انتشارات فرزان، تهران، 1362،
4. آثار العجم، محمدنصير حسيني (فرصت‌الدوله شيرازي)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات يساولي، تهران، 1362.
5. سفرنامة برادران شرلي، ترجمة آوانس، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات نگاه، تهران، 1362.
·       چاپ دوم، 1378، انتشارات به‌ديد.
6. سفرنامة شاردن (بخش اصفهان)، ترجمة حسين عريضي، با مقدمة علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات نگاه، تهران، 1362
7. سفرنامة حاج سياح به فرنگ، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ناشر، تهران، 1363.
·       چاپ دوم، 1378، انتشارات سخن و شهاب ثاقب.
·       چاپ سوم، 1379، انتشارت سخن و شهاب ثاقب.
8. يادنامة جلال آل‌احمد (جلد اول)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات پاسارگاد، تهران، 1364.
·       چاپ دوم، انتشارات به‌ديد، 1378.
9. نامه‌هاي جلال آل‌احمد (جلد اول)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات پيك، تهران، 1364.
·       چاپ دوم، 1365، انتشارات بزرگمهر.
·       چاپ سوم، 1379، انتشارت به‌ديد.
10. نامه‌هاي كمال‌الملك، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات بزرگمهر، تهران، 1366.
·       چاپ دوم، انتشارات به‌نگار، تهران، 1368.
11. يادنامة كمال‌الملك، به‌كوشش داراب بهنام شباهنگ و علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات چكامه، تهران، 1364.
·       چاپ دوم، انتشارات به‌ديد، تهران، 1379.
12. كتاب به‌نگار، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات به‌نگار، تهران، 1368.
13. حماسة فتحنامة نايبي، سرودة: منتخب‌السادات يغمائي، با مقدمه و تصحيح ملك‌المورخين سپهر، با اهتمام و توضيحات علي دهباشي. انتشارات اسپرك، تهران، 1368.
14. طغيان نايبيان در جريان انقلاب مشروطيت ايران، نوشتة محمدرضا خسروي، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات به‌نگار، تهران، 1368.
15. خاطرات سياسي ايرج اسكندري، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات علمي، تهران، 1368.
·       چاپ دوم، انتشارات علمي، 1368.
·       چاپ سوم، انتشارت علمي، 1379.
16. برگزيدة اشعار پروين اعتصامي، به انتخاب و مقدمه علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات ققنوس، تهران، 1369.
17. يادنامة پروين اعتصامي، گروآوردة علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات دنياي مادر، تهران، 1370.
18. فردوسي و شاهنامه، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات مدبر، تهران، 1370.
19. گُل رنج‌هاي كهن، نوشتة دكتر جلال خالقي مطلق، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر مركز، تهران، 1372.
20. يادگارنامة استاد دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي و مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1376.
21. يادنامة ابوالحسن صبا، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ويدا، تهران، 1376.
22. در تاريكي هزاره‌ها، ايرج اسكندري، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر قطره، تهران، 1377
·       چاپ دوم، تهران، 1380.
·       چاپ سوم، انتشارات نگاه، تهران، 1385.
23. ياد سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ثالث، تهران، 1377.
24. رباعيات حكيم عمر خيام، با مقدمة علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات هنرسراي هنر گويا، تهران، 1377.
·       چاپ دوم، انتشارات هنرسراي گويا، پاييز 1381.
25. يادنامة سهراب شهيد ثالث، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
26. يادنامة علامه محمد قزويني، به‌كوشش علي دهباشي، (با مقدمة دكتر عبدالحسين زرين‌كوب)، چاپ اول، انتشارات كتاب و فرهنگ، تهران، 1378.
27. خاطرات اردشير آوانسيان، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
·       چاپ دوم، انتشارات سخن و شهاب، 1379.
28. آئينة عبرت (خاطرات دكترنصرالله سيف‌پور فاطمي)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
29. برگزيدة آثار سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
30. به‌نرمي باران (جشن‌نامة فريدون مشيري)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
·       چاپ دوم، انتشارات سخن و شهاب، 1379.
31. خاطرات پرنس ارفع، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 137.
·       چاپ دوم، انتشارات سخن و شهاب، 1379.
32. قصه‌نويسي، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
33. خاطرات سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش ايرج افشار و علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1378.
34. تلخ و شيرين، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
35. اندك آشنايي با حافظ، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
36. يكي بود و يك نبود، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
37. قصة ما به‌سر رسيد، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
38. قلتشن ديوان، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
39. تاريخ روابط روس و ايران، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1384.40. كشكول جمالي، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1384.
41. هزار بيشه، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران، 1384.
42. گنج شايگان، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ سوم، انتشارات سخن، تهران، 1384.
43. خرنامه، (منطق‌الحمار) محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات كتاب پنجره، تهران، پاييز 1379.
·       چاپ دوم، انتشارات كتاب پنجره، اسفند 1379.
·       چاپ سوم، انتشارات كتاب پنجره، تيرماه 1381.
·       چاپ چهارم، انتشارات كتاب پنجره، 1382.
·       چاپ پنجم، انتشارات كتاب پنجره، 1383.
44. كارنامة زرين (يادنامة دكتر عبدالحسين زرين‌كوب)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، تهران، 1379.
45. خاطرات سياسي دكتر فريدون كشاورز، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر آبي، تهران، 1379.
46. گفتگوها (مجموعة مصاحبه‌ها با شخصيت فرهنگي، هنري و ايران‌شناسان)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات صداي معاصر، تهران، 1379.
47. آسمان و ريسمان، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1379.
48. ياد صادق چوبك، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ثالث، تهران، 1380.
49. زندگي سياسي و اجتماعي مظفر‌ فيروز، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن و شهاب، تهران، 1380.
50 . كهنه و نو، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1380.
51 . قصه‌هاي كوتاه براي بچه‌هاي ريش‌دار، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1380.
52 . يادهايي از گذشته (خاطرات دكتر غلامحسين فروتن)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1380.
53 . هفت كشور، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1380.
54 . ياد صادق هدايت، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ثالث، تهران، 1380.
۵۵. در راه بازگشت (يادنامه دكتر عبدالحسين زرين‌كوب)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر به‌ديد، تهران، 1380.
56 . يادنامة سيدابوالقاسم انجوي شيرازي، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1381.
57 . خانة دايي يوسف (خاطرات اتابك فتح‌الله‌زاده)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات قطره، تهران، 1381.
58 . سر و ته يك كرباس، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1381.
59 . سخن‌هاي ديرينه (مجموعة مقالات دكترجلال خالقي مطلق)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر افكار، تهران، 1382.
60 . ياد مادر در سروده‌هاي شاعران، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات بهار سبز، تهران، 1382.
61 . قنبرعلي، سيدمحمدعلي جمالزاده، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1382.
62 . تحفه‌هاي آن جهاني (سيري در زندگي و آثار مولانا)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1382.
·       چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران، 1384.
63 . تاريخ شفاهي نشر ايران، به‌كوشش عبدالحسين آذرنگ و علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات ققنوس، تهران، 1382.
64 . تاريخ شفاهي مطبوعات ايران، به‌كوشش سيرفريد قاسمي و علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات ققنوس، تهران، 1382.
65 . زني با دامني از شعر (جشن‌نامه سيمين بهبهاني)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات نگاه، تهران، 1382.
66 . اصفهان (آلبوم عكس هفت عكاس از اصفهان)، نويسندة متن: علي دهباشي، قطع رحلي، انتشارات گويا، تهران، 1383.
67 . مي و مينا (سيري دز زندگي و آثار حكيم عمر خيام)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات گويا، تهران، 1383.
68 . بر ساحل جزيرة سرگرداني (جشن‌نامة دكتر سيمين دانشور)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، انتشارات سخن، تهران، 1383.
69 . يادنامة دكتر مهدي سمسار، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر قطره، تهران، 1383.
70 . كتابفروشي (يادنماي بابك افشار)، به خواستاري ايرج افشار (با همكاري عبدالحسين آذرنگ، علي دهباشي، سيدفريد قاسمي و نادر مطلبي كاشاني)، انتشارات شهاب ثاقب، تهران، 1383.
71 . نقد و بررسي گلي ترقي، به‌كوشش علي دهباشي و مهدي كريمي، چاپ اول، نشر قطره، تهران، 1383.
72 . ياد بزرگ علوي، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر ثالث، تهران، 1384.
73 . شناختنامة تقي مدرسي، به‌كوشش علي دهباشي و مهدي كريمي، چاپ اول، نشر قطره، تهران، 1384.
74 . ياد يار مهربان (سيري در زندگي و سروده‌هاي رودكي)، به‌كوشش علي دهباشي، چاپ اول، نشر صداي معاصر، تهران، 1385.

 

زيرچاپ

1. خلسه يا خواب‌نامه، محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، به‌كوشش علي دهباشي، نشر پنجره.
2. نامه‌هاي مجتبي مينوي (2 جلدي)، انتشارات شهاب.
3. جشن‌نامة بهاءالدين خرمشاهي، انتشارات قطره.
4. جشن‌نامة دكتر قمر آريان، انتشارات شهاب.
5. ياد غلامحسين ساعدي، نشر ثالث
6. مجموعه مقالات درباره سعدي
7. زندگي و آثار ايرج‌ميرزا
8. يادنامة بزرگ دكتر محمد مصدق
9. جشن‌نامة ابراهيم گلستان
10. سيري در آئين زرتشت
11. صداي پاي آب (يادنامة سهراب سپهري)
12. جشن‌نامة پيرنيا (با محمد گُلبن)
13. يادنامة پروانه و داريوش فروهر
14. كارنامة هفت سالة مجلة كِلك

پی نوشت


- عکس های اختصاصی تا مقصد... از بخارا و دهباشی به طور کامل در پست بعدی خواهد آمد.
- کوتاهی کلام من از روزمره گی روزگار من نشأت می گیرد، نه چیز دیگری!
- استفاده از مطالب دیگران با اجازه و رخصت از آنان است. 
- این مطلب تنها و تنها یک ارادت نامه به یک فعال  فرهنگی است و لاغیر...

نوشته شده توسط جواد عاطفه در ساعت 7:5 بعد از ظهر | لینک  |