این به مقصد نرسیده!نوشتن يك داستان گاهی از سر سودای درون است و گاهی هم پيشه نويسنده. در هر كدام ممكن است داستان زيبا خلق شود. در دويست و ششمين نشست هفته کانون ادبیات ایران، محسن فرجي ـ منتقد و داستان نويس ـ با بهره گيري تعبيري از مديا كاشيگر داستان را به دو نوع سودا و پيشه تقسيم كرد. او گفت: در داستان پيشه، داستان نويسي پيشه نويسنده است و او سفارش مي پذيرد و بر مبنا و قاعده مألوف داستان نويسي هم مي نويسد. اما آن كه سوداي نويسندگي دارد دست به تجربه ورزي مي زند و از قواعد مي گريزد و مي خواهد كه شكل و شمايل جديدي در روايت خلق كند.
فرجي به اقتصاد و معيشت هم اشاره ای كرد. نويسنده سودا از نوشتن در آمدي ندارد. اما نويسنده پيشه بايد از اين راه نان بخورد، پس مخاطبش گسترده تر است. اما نويسنده سودايي تنها در فكر گام گذاشتن در مسيرهاي ناشناخته و تجربه است. پرسش فرجي در پي اين بحث بود كه چرا داستانهاي اين مجموعه (تا مقصد مي خوابم بيدارش نكن) از قواعد جدا شده و سودايي گشته است. او دلايلي را برشمرد. اينكه در داستانها با قصد سرراست و مشخص رو به رو نيستيم. با عدم قصد مواجه ايم. نويسنده تلاش نكرده تا شخصيت پردازي به رسم معمول كند. مدام در داستانها تغيير زاويه ديد دارد. اما آن چه پس از اين سودايي نوشتن حاصل مي شود اين ست كه داستانها سخت خوان شده اند. چرا كه در مقايسه با نويسندگان سودايي كه داستانهايشان را مي خوانيم و ارتباط برقرار مي كنيم، جاي طنز در اين نوشته ها خالي است.
فرجي به الگوي زباني يكسان عاطفه در اين مجموعه هم اشاره كرد. بريده بريده بودن جملات كه خواننده را به يك هراس هستي شناسانه در داستان ارجاع مي دهد.
آن چه باعث تفاوت اين داستانها با نمونه هاي خارجي آن مي شود اين است كه آن داستانها كليت داستان را در عين تجربه به ما مي گويند و بعد بازي هاي زباني و فرمي را ارائه مي دهند و مبنا داستان است. اما اينجا نويسنده تا مقصد مي خوابم ... مبناي داستانهايش بيشتر شاعرانه است نه داستاني و انگار داستانش عليه داستان قد علم مي كند. شاعرانگي در اين جا در زبان است نه در نگاه و محتواي داستانها.
پس از فرجي، حامد يوسفي مجموعه تا مقصد مي خوابم ... را بررسي كرد. او ابتدا به اين اشاره كرد كه با مجموعه ارتباط خوبي برقرار نكرده است. او معتقد است كه شيوه روايت نويسنده، خواننده را در داستان سهيم نمي كند و اين شايد از محدوديت نثر باشد. نثر به رغم اين كه پخته و سنجيده و كار شده است اما محدود است. بازي با افعال و زمان ها و اشخاص كه درعنوان كتاب هم هست. نويسنده از اول شخص به سوم شخص مي رود و بدون تغيير در زاويه ديد فقط فعل عوض مي شود. يوسفي به حذف فعل و نثر انتزاعي و غير تصويري اثر نيز اشاره كرد و گفت ما در همه جا تأمل نويسنده را در روايت ها و نثر انتزاعي مي بينيم. شايد از نظر كارگاهي داستان كامل باشد ولي علي رغم علاقه سبك تجربي نويسنده، وي در داستان ها مرجع بسيار مقتدري است و به زبان اطمينان دارد.
يوسفي درباره تغيير زاويه ديد هم گفت: تغيير زاويه ديدها كاربردي ندارند. فقط از اين مقوله اند كه اگر قرار باشد داستان از چند زاويه نوشته شود چه اتفاقي مي افتد. آدم هاي مختلف بايد پازل را گسترش دهند اما اينجا آدم ها پازل را تكميل مي كنند.
محمدرضاگودرزي نيز ابتدا تعبير داستان نويس پيشه و سودا را نپذيرفت و گفت بايد ميان اين دو تلفيق ايجاد شود . او درباره مجموعه تا مقصد مي خوابم ... گفت:  داستان های اين مجموعه مدرن اند. اما اينجا داستان محو است و با طرح سرو كار داريم.
گودرزی وجوه مشتركی را برای داستانها بيان كرد. يكي از آن ها عدم تعين راوی بود. چرا كه به اعتقاد او راوی ها به جايگاه خودشان در جهان اطمينان ندارند و از اطلاق "من" به خود سرپيچی می كنند. دوم اين كه وجه شعری داستانها برجسته است .توصيفها انتزاعی اند و تصويری نيستند.
گودرزی به نفوذ در ذهن هم اشاره كرد كه باعث می شود جملات بلند باشند و اينجا مثال فاكنر را زد كه به شيوه روان شناسی ذهنی می نويسد و همينگوی كه به شيوه روان شناسی رفتاری.