پیش از مرگ ماهی هانگاهی کوتاه به رمان « وقت نیایش ماهی ها » نوشته « مصطفی جمشیدی » : « همه چیز ها به هم ربط دارند. ارتباط شان آن علم لدنی است که در درک بشر نیست. » و همه چیز بی  ربط و بی ارتباط به اصل موضوع،  روایتی مغشوش و بی سر و سامان را شکل می دهد که  نهایتا شاید علم لدنی  به  مخاطب کمک  کند تا به  کنیه  و بنیه اصلی نگاه  و تفکر نویسنده پی ببرد!
« عبد الرحمان پستچی »، پیری که سال ها پیش به دیار باقی شتافته و دیگر برای  « خور » نامه نمی آورد ، خضر وار، پیام آور « جاسم بندری »؛ کارگری که در اعتراض به حضور بیگانگان دهنه یک معدن را گل گرفته و به زندان می افتد، به پسرش « زایر » می شود! این موضوع به خودی خود و  با اعجاز درون  متنی و عجیبی عمل و اکت داستانی، جذاب و دوست  داشتنی بوده و داستانی خواندنی و شگفت آور را به  مخاطب خود نوید می دهد. اما نویسنده درست در ابتدای راه با تلاشی مستتر در عمل شخصیت اصلی؛ زایر، که سعی در« ابدی کردن این کاغذ ها » دارد، داستان و روند داستانی خود را به  نیستی و عدم کشانیده و به شعار زده گی مفرط و بی حد و حصر در متن  خود می رسد.
گویی نویسنده تکلیف و چارچوب مشخصی را در متن داستانی! خود نداشته و از هر دری سخنی حتی بی ربط  به  کلیت  داستان و  توضیحاتی که این عمل را نه تنها توجیه نکرده بلکه گنگی و سترونی فکر و ایده ی خودش را هم بیشتر به  رخ می کشاند.
نویسنده با تأکید بر این که « داستان حکم رسانه را دارد »، کلاس اخلاقی را در طول داستان برای مخاطب خود تدارک  دیده، شروع به صدور بیانیه هایی مختلف ازجمله بیانیه هایی ادبی، دینی، عرفانی، اجتماعی، هنری سینمایی و ... می کند. و باز این  توجیه هایی درون متنی اثر  است که چون سپری از نویسنده در مقابل تمام ضعف های داستانی و روایی دفاع کرده و حضور گاه و بیگاهش در روایت  را که به کلیت و  نظام ارگانیک داستان ضربه زده و آن را به چالش کشیده را تفسیر می کند.
این که  چرا و چگونه جاسم دست به چنین  عملی می زند، از نقطه نظر نویسنده گویی چندان اهمیتی ندارد و تنها استفاده ابزاری از این عمل است که باعث می شود چنین اتفاقی را در بستر داستانی خود طرح کند و شخصیت هایی را که به تشخص داستانی خود نرسیده و در حد یک تیپ باقی مانده اند را در حول و حوش این پدر و پسر ترسم کرده و از آن ها و با آن ها به متن « سفارشی نویسی شده » از طرف « آقای صافی » برسد.
کسی که به اعتراف خود نویسنده خط و ربط اصلی داستان از اوست و نویسنده حکم مجری را داشته و حتی کلیت داستان را به  خاطر خواسته های او چه از نظر روایتی و چه از نظر اندیشه ای، بر هم می ریزد!
نویسنده به  روایتش، داستانش و اجزای موجود در آن  با پرسش هایی که از سوی صافی مطرح می کند شک  کرده که این  نشان از عدم قطعیت و شک بی پایان نسبت به  اندیشه و جهان متن خود است. و باز هم برای برون رفت از چنین پرسش  هایی که مطمئنا در ذهن مخاطب اثر هم خواهد نشست، این  توجیه ها درون متنی است که به ظاهر همه چیز را عادی، ملموس و قابل باور می کند تا اثری متناقض، هزار پاره و بی هدف روایی در عین هدفمندی اندیشه اش در ذهن مخاطب نشسته و ... نهایتا « وقت نیایش ماهی ها » در ابتدای راه تمام شده کش می آید و خستگی و دلزده گی را به مخاطب خود هدیه می کند!!! 


 

منتشر شده در روزنامه اعتماد ملی