صید قزل آلا یا مایونز!؟

نگاهی به« صید قزل آلا در آمريكا» نوشته ی ریچارد براتیگان
«... قزل آلاهایی هم هستند که بر اثر کهولت می میرند و بعد ریش های سفیدشان سمت دریا روانه می شود .»
«صید قزل آلا در آمریکا» رمانی! پسا مدرن با آمیزه هایی از خیال و تمثیل و واقعیت زاییده ذهن واقعی نویسنده ای است که به صورت غیر واقعی می نوشت . نویسنده ای هم عصر و هم مسلک «بیت ها» . بیت ها محصول دهه های میانی قرن بیستم آمریکا در زمینه ی ادبیات نوع آنارشیسم ادبی را خلق کرده و به نوعی ویرانگر و احیا کننده بودند . ویرانگر از جهت نو بودن تازگی و پس زدن کهنگی و احیا از آن جهت که از گذشته خویش وام های زیادی گرفته و آن را به کار بستند . اگر گروه «تریستان تزارا» از روی اتفاق نام « دادا » را بر مرام و مسلک ادبی و هنری خود نهادند، اما بیت ها این نام را حساب شده و از جهت قطعه قطعه و تکه تکه بودن آن انتخاب کردند . «براتیگان» یکی از موفق ترین و پر آوازه ترین بیت ها بود با روایتی نا متعارف و گم و گیج در زمان مکان .
خصوصا در همین اثر، با تمثیل های گاه شاعرانه و گاه سیاست زده و به طور کل تمثیل هایی در جهت پیاده کردن اصل موضوع ، حتی بی ربط ، قطعه هایی بی ربط وبا ربط به هم مواجه هستیم. نقطه اشتراک اصلی کل داستان صید ماهی قزل آلا در آمریکا است، وبا زبانی بر گرفته از زبان محاوره، اثری خلق شده که با خواندن آن برای مدتی مست از کلمه و فضای دنیای داستانی و سبک آن خواهید شد.
اگر به گفته « چارلز جنکسن »معمار و نظریه پرداز «پسا مدرن» اعتقاد داشته باشیم که :« پسا مدرنیسم هم استمرار مدرنیسم است و هم بر گذشتن از آن » و در ضمن این گفته ی پسا مدرنیستها ها را راجع به عصر پست مدرن قبول کنیم که : «عصر پست مدرن، عصر باز تولید، تولید ها است .در این باز تولید، تولید اصلی زیر سوال رفته و بدل به جای گزینش خواهد شد.» باید این اثر یگانه ریچارد براتیگان را جزو شاخص های پسا مدرنیسم قرار داده و از آن به عنوان نمونه ای بی بدیل یاد کنیم . رمانی که با تکیه بر پیشینیان خود نوعی جدید را ایجاد می کند.
تحول در رمان از دهه های آغازین قرن بیست شروع شد و از بزرگان این عرصه می توان از مارسل پروست « در جست و جوی زمان از دست رفته »، جیمز جویس « اولیس »، ویرجینیا وولف « خانم دالووی » و ویلیام فالکنر « خشم و هیاهو » را نام برد . اینان در قالب تک گویی داستان را پیش برده و طرح داستانی را زیر سوال می برند . این نویسندگان با آزادی دادن به تخیلات شخصیت و« اهمیت به زندگی روانی شخصیت » رمان « سیال ذهن » را ابداع کرده و به ذهن شخصیت رمان به عنوان پرسوناژ اصلی نگاه می کنند . با زبانی در حالت ابتدایی، گفت و گویی بی وقفه، لحظه به لحظه، از اعماق ذهن که در آن خاطرات، رویاها، نقشه ها و حساسیت ها با هم در آمیخته است .
رد پای گسست های زمانی و شالوده شکنی روایی فالکنر در این اثر کاملاً مشهود و مشخص است.از نقطه نظری دیگر براتیگان را می توان نوعی نویسنده سبک رئالیسم جادویی بر شمرد و در ضمن آن را رد کرد . او فقط آن چیزهایی را از رئالیسم جادویی برگرفت که می خواست . یعنی تمثیل ها و اعجاب مثالی از «آستوریاس » و به نوعی هزار تو بودن را از« بورخس ».
از مشخصه های پسا مدرنیسم، هجو، در این اثر به وفور به کار گرفته شده وبه جزئی از بدنه ی اصلی بدل شده است؛هجوی تلخ، گزنده و گاه مَضحکه کننده و خنده آور .
صید قزل آلا در آمریکا خود تبدیل به پرسوناژی شده که گاه و بی گاه راوی با آن ارتباط دیالوگی و مکاتبه ای برقرار می کند. راوی به طور مشخص یکی نیست، اما می توان همه را یکی دید، چون زبان و نگاهی مشترک در بین روایتها وجود دارد .
باید خوشحال بود که این اثر به همت مترجم(پیام یزدانجو) و ناشر آن(چشمه) به چاپ رسید و شهوت خوانش چنین اثری را فرو نشانید و خلأ نبود آن را جبران ساخت . اثری که کتاب خوان ایرانی سالها منتظر بود تا غرقش شود و آن نمونه ناب این سبک ادبی را در خلال اثر تجربه کند .
ریچارد براتیگان هم« مثل سیب هایی که باد بی حساب قرن بیستم با خود برد » در باد رفت و« همیشه به آن باد فکر می کرد » و اعتقاد داشت:« گاهی وقت ها خوش شانسی همه چیزی است که لازم داری». وما خوش شانس بودیم که حرفهای«بارت » را شنیده بودیم و می دانستیم« وحدت یک متن نه در مبدأ آن، بلکه در مقصد آن است » و وحدت این رمان« مایونز »بود . اگر مقصد را جمله ی نهایی بدانیم فقط و فقط مایونز!
به دلیل فیلترینگ وسیع این روزها، این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بدون عکس و تنها با متن می آید ...